کمی از جنس حرف دل

شاید وقتی که میرسی نباشم

که دستاتو توی دستام بگیرم

نمیدونی چه حالی ام از اینکه

همون روزی تو میرسی که میرم

به قدری چشم به رات بودم که می شد

تموم جاده ها رو تو نگام دید

همه دلشوره ی دریا رو می شد

تو مرداب زمینگیر چشام دید

همیشه اشتیاق مبهمی هست

واسه اونی که باید بی تو باشه

غروب ها که دلم میگیره می گم

شاید امشب شب مهتاب باشه

/ 4 نظر / 15 بازدید
حسین !

سلام.نوشته های جالبی تو وبلاگت گذاشتی.اگه خواستی به وبلاگ ما یه سر بزن. ممنون امضا حسین[گاوچران][گل]

آتوسا پارسیان

سلام . بازم که ابری هستی دختر !

جواد زارعی

[گل] سلام هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............