میم مثل ما ...

میم مثل ماه

میم مثل مادر

میم مثل مریم ...

مریم نمیخواست به روز بشه ... حداقل نمیخواست حالا حالاها به روز بشه اما گاهی بعضی چیزا شاید مثل یه فیلم یا موزیک یا نقاشی و یا هر مقولهء دیگه بهونه میشه واسه به روز شدن و شاید دیروز شدن

بهونهء من هم شاهکار ملاقلی پور خدابیامرز بود یعنی فیلم " میم مثل مادر "

شاید برای دهمین بار هست که این فیلم و میبینم نه بخاطر اینکه قشنگه نه بخاطر اینکه گمشده های زیادی رو یادم میاره

گمشده هایی زیادی مثل مادری که فداکاریهاش داره برای هممون عادت میشه ، پدری که ترفیع شغلیش از همسر و فرزندش مهمتره و زمانی میرسه که دقیقا مصداق " نوشداروی بعد ازمرگ سهرابه "

همسایه ای که در تمام سکوتش حرفایی ناگفته داره که شاید و فقط شاید شمعهای توی کارگاهش میتونه یه روزی شهادت بده دلش چقدر عشق و پنهون کرد و چرا بخاطر دفاع از مرز و بومی که شاید الان خیلی برامون عجیب و غریب شده از هستی اش گذشت

بازار مکاره ای که هیچوقت یادش نمیره زن توی این مملکت کالاست

همکاری که عرف و میشکنه و دلش میخواد با زنی ازدواج کنه که یه بچه داره و میگه گور بابای مردم

دوستی که اگر نباشه دردهای همیشگی کشنده تر از اونی که هست میشه

عقب ماندگانی که شاید از ما اونقدر جلوترن که ما دیگه عقب موندگی خودمونو نمیبینم و به مثال کبکی که سرش در برف روزگار و زیاده فهمی ظاهریش گیر کرده بحالشون ترحم میکنیم و گاهی یادمون میره ما قابل ترحم هستیم نه اون فرشته های معصوم صادق

عشقی که فقط تو بوق و کرناست و بس و وقتی به پای اثباتش میرسه یه جاخالیه و بس

و

فرزندی که شاید تمام دنیا رو بخاطرش آتش کنی و بر سرت ببارونی اما به محض اینکه دست چپ و راستشو میشناسه تورو نمیشناسه

و در نهایت

همگی زمانی بیدار میشیم که خیلیها به خواب رفتند

چقدر دیر میفهمیم که داشته هامون ارزشمندن ، چقدر دیر میفهمیم که چقدر میتونیم بفهمیم

دلم میسوزه

نه برای اونا نه برای مادر نه برای پدر نه دوست نه همسر نه معلولان ذهنی نه ملاقلی پوری که شاهکار افرید و از یادها رفت و نه گلشیفته ای که بازیش احساسمونو قلقلک داد تا شاید کمی هم فکر کنیم

دلم میسوزه برای خودم برای خودم برای خودم که چرا دیر میرسم و بیشتر میسوزم که چرا همیشه دیر میرسم

و گاهی فکر میکنم :

من کجای این روزگار وایسادم و چرا ...

و به اینجا میرسم که کاش میدانستیم که میم مثل ما هست و ما هستیم که وقتی که باید باشیم نیستیم ...

یادم باشه جایی که امروز وایسادم فردا مال یکی دیگه اس زیباش کنم و پراز یادهای زیبا و موندنی ... نه عبرت انگیز ....

/ 87 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین بهجتی

[ماچ][ماچ][ماچ] سلام گلم بهترم باید به خاطر خانواده بهتر باشم ممنونم

مهرداد نصرتي

سلام من باز هم با یه کار قدیمی از سالهای دور به روزم.به مثنوی رنگ و رو رفته از اواسط دهه هفتاد که کلی دلتنگی از سر و روش می ریزه.می شه منو بخونی؟ممنونم. یاحق!

نسرین بهجتی

روزنامه فرهیختگان امروز را بخر شعری از من ئر آن چاپ شده

شعر زلال

سلام بر شما تلاشگر عرصه ی ادب و هنر سپاس بیکران خدای زلال اندیشان را که عمری باقیست و از وبلاگ معطّرتان گلها می چینیم. خواهشمند است هر وقت تجدید مطلب نمودید خبر فرمایید باز مستفیض از کلام گوهرینتان باشیم. با موارد زیر بروزم: یک زلال عاشقانه از سرکار خانم تاجبخش یک زلال عرفانی از جناب گوران یک زلال اجتماعی از جناب دادا چند خبر امیدوار کننده مربوط به توسعه ی بهینه ی ژانر زلال لازم به ذکر است که زلال عرفانی جناب گوران به قلم جناب دادا ( بنیانگذار شعر زلال ) مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. استدعا دارد ما را از نکته نظرات خویش محروم نفرمایید

صدای سکوت

موفق باشی خوشحال میشم بهم سر بزنی ممنون[گل]

مهراب حسین زاده

ممنون تکون دهنده اس