برای تویی که هرگز نشناختمت ....

از نگاهت، بت نمی سازم ؛
که از بت سازی و اسطوره سازی سخت بیزارم
که از آئینه ی تاریخ ، صدها قصه ی پرغصه از این عادت بدعاقبت دارم

من از تو بت نمی سازم ، ولی انصاف هم شرط است ؛
من از تو شاه و از این رقعه ، "شه" نامه نمی سازم
ولی نادیدن مهراوه ی مردانه ات، رسم مروت نیست
نشاید از کنار عطر گلگونت ، بدون هیچ احساسی ،
بسان اشتر ولگرد صحراها گذر کردن

من از آرامش مژگان رسامت در آن شب های طوفانی
چه شیرین نکته ها دارم ؛
چه آن چشمان زیبایت به من درس محبت داد
و سرمشق شکیل پاکی و شرم و حیا و حجب و عفت داد؛
به من آموخت، تا در کوره ی دنیا
همان که بسترش آوردگاه مرد و نامرد است،
همان شهری که فرزندان قداره بدست بلعم باعور و
سجاده بدوشان سپاه زور ،
به قصد قربت آینده ای از نور
بروی صورتم با کینه و نفرت، هزاران تیر زهرآلوده از دشنام و لعن و تهمت ناراست اندازند
همانجا که غریو طعنه هاشان، سینه ام سوزد
چگونه صبر ، نابازم
چگونه دست بر تکرار این رفتار بی مقدار نایازم
خرامان ، سر به زیر و دل به درگاه خدا آرم ، دست بردارم
براشان آیه ی امن یجیب و ربنا خوانم

آری، عزیز بی مثالم
من اندر سرسرای نرگس مستت چنین دیدم ، چنین خواندم

و پایان سخن اما ، فقط یک نکته می ماند
حلالم کن ، ببخشایم، اگر گاهی خلاف سیرهء مهرت خطا رفتم
ببخشایم اگراز کوره در رفتم ، فراموشم بشد میثاق و میعادت،
زبان بگشودم و فریاد بی اندازه سردادم بر این نابخردان و زشت گویان زبان نافهم.
ببخشای و حلالم کن؛ شرمسارم من

 

پ.ن.1 : شعر از من نیست اما حرف دل منه

مهم مهم مهم مهم : این شعر سیاسی و شاید حماسی بود نمیدونم شاعرش هم کیه ... لازم دونستم اینجا هم ازشون معذرتخواهی کنم که بعضی از جاهای شعر و به احساسی تغییر دادم هم از دوستان دیگه عذرخواهی کنم بخاطر اینکه نمیدونم شعر از کی هست ... اما در اولین فرصت که بتونم نام این شاعر خوش ذوق رو پیدا کنم معرفیشون میکنم .... باتشکر از دوستی که این مهم رو یادآوری کردن ...

/ 4 نظر / 10 بازدید
علی تنها

چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش, که مرگ من تماشایی ست مرا در اوج می خواهی, تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز, مرا امروز تماشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

مریم راد

پاسخ علی تنها .... که امیدوارم تنهایی اگر قسمتت باشد بهترین رفیقت باشد نه به مثل رفقای این روزگار نامراد از بس كه كف دست بر جبین كوبیدم تا بگذرد از سرم پریشانی من نقش كف دست محو شد ریخت بهم شد چین و شكن به روی پیشانی من

حسین وطن دوست

سلام شعری که تو این لینک نوشتین خیلی تو سبک شعرهای اخوانه... جالبه فکر کردم باید شاعر بزرگی باشه که تونسته اینطور شعرقشنگی رو که بشه با شعرای اخوان مقایسه کرد بنویسه... ------------------------------------------------- یارم این هفته نهان گشت و به چشمم سالیست حال هجرانت چه دانی که چه مشکل حالیست

حسین وطن دوست

میخوام اگه بشه گاهی با هم چت کنیم اگه خواستی ایمیلم رو که داری بهم پیام بده.... ممنون[لبخند]