همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....
عنوان فارسی: کوری کارگردان: Fernando Meirelles تاریخ عرضه: 3 October 2008 ژانر: درام ، معمایی بازیگران: در نقش Doctor's Wife Mark Ruffalo در نقش Doctor Alice Braga در نقش Woman with the Dark Glasses Joe Cobden در نقش Policeman Mpho Koaho در نقش Pharmacist's Assistant Sari Friedland در نقش Bartender / King of Ward Three Tom Melissis در نقش Engineer Tracy Wright در نقش Thief's Wife Yusuke Iseya در نقش First Blind Man Jason Bermingham در نقش Driver #1 فیلمنامه: José Saramago ، Don McKellar محصول کشور: کانادا ، برزیل ، ژاپن زمان فیلم: 121 دقیقه نام های دیگر این فیلم: Blindness (Japan: English title) Ensaio Sobre a Cegueira (Brazil) L'aveuglement (Canada: French title)
خلاصه داستان فیلم: شخصی که بطور ناگهانی کور شده با مراجعه به دکتر چشم پزشک ( مارک روفالو ) متوجه میشود که بیماریش هیچ دلیل علمی ندارد. فردای آن روز تعداد کوران شهر بیشتر شده و دولت برای جلوگیری از این بیماری آنها را قرنطینه میکند. همسر دکتر ( جولیان مور ) از این بیماری مصون مانده و برای مراقبت از دکتر که حالا کور شده است وارد قرنطینه میشود. چند روز بعد در قرنطینه هرج و مرج میشود و از طرفی بر تعداد کوران شهر افزوده شده تا اینکه همه مبتلا به این بیماری میشوند...
Bom yeoreum gaeul gyeoul geurigo bom محصول سال: 2003 ( اولین عرضه در August 14 )
«بهار... ثابت میکند که گاهی محلی ترین داستان، جهانی ترین داستان است و ساده ترین داستان، پیچیده ترین داستان است.» کری ریکی فیلادلفیا اینکوایر. فیلم بهار... از پنج اپیزود مجزا تشکیل شده است که بر توالی فصلها پیش میرود ولی نه دقیقا بصورت پشت سرهم. شرح و سرگذشت انسان است از کودکی تا پیری که با هریک از فصلها نقطه گذاری شده است. هر فصل، قسمتی از زندگی یک راهب را به همراه تنها شاگرد اش به تصویر میکشد. فاصله هر فصل با فصل بعدی حدودا پانزده سال است که با ترتیب زمانی ولی با تاخیر زمانی در جلو چشمانمان جلوه نمایی میکند. رستگاری از شاوشنگ ( The Shawshank Redemption) فیلمی است به کارگردانی فرانک دارابونت و محصول سال ۱۹۹۴ شرکت امریکایی کلمبیا پیکچرز است که بر اساس رمانی از استفن کینگ ساخته شدهاست و در آن تیم رابینز در نقش اندی دوفرین و مورگان فریمن در نقش الیس «رد» ردینگ بازی میکنند. مشخصات فیلم : شبهای روشن کارگردان: فرزاد مؤتمن گرچه از اکران این فیلم مدتها گذشته اما به نظرم از اون فیلمهایی است که در هر زمانی ارزش دیدن داره .......... عوامل : کارگردان: الیویه مگاتون. فیلمنامه: لوک بسون، رابرت مارک کیمن بر اساس شخصیت های خلق شده توسط خودشان. موسیقی: الکساندر آزاریا. مدیر فیلمبرداری: جیوانی فیوره کولته لاچی. تدوین: کامیل دلاماره، کارلو ریتزو. طراح صحنه: پاتریک دوران. بازیگران: جیسون استیهم[فرانک مارتین]، ناتالیا روداکووا[والنتینا]، فرانسوا برلن[تارکونی]، رابرت نپر[جانسون]، جرون کرابه[لئونید واسیلف]، دیوید آتراکاچی[ملکوم منویل]، ایان ساندبرگ[فلگ]، اریک ابوانی[آیس]، جاستین راجرز[هوراشیو]. 100 دقیقه. محصول 2008 فرانسه. نام دیگر: Le Transporteur 3.
دانلود: http://rapidshare.com/files/209465878/Transporter.part1.rar

فیلم که براساس قصهای به همین نام اثر خوزه ساراماگو- برنده جایزه ادبی نوبل- ساخته شده، حال و هوای کارهای قبلی این هنرمند از قبیل «شهر خدا» و «باغبان همیشگی» را ندارد. بعد اجتماعی و اخلاقی کار در پس قصهای دلهرهآور و مرموز پنهان است. البته «کوری» هم مثل ساختههای پیشین میرلس، گروهی از آدمها را در یک وضعیت خاص و شرایط سخت و حساس به تصویر میکشد. اما این وضعیت دشوار در این فیلم به گونه دیگری است و حال و هوایی متفاوت دارد. تفاوت دیگر «کوری» با فیلمهای قبلی سازندهاش، استفاده از بازیگران سرشناس – و نه نابازیگر و افراد محلی- در نقشهای اصلی است.
جولین مور، گائل گارسیا برنال، مارک روفالو، آلیس براگا و دنیگلاور بازیگر این نقشها هستند. خط اصلی قصه فیلم درباره شهری است که ناگهان با یک اپیدمی تازه روبهرو میشود و اهالی آن به تدریج به شکل مرموزی کور میشوند. در این بین فقط یک زن (جولین مور) که همسر یک دکتر است، از این بیماری مرموز مصون میماند. او که خودش را در یک دنیای آشفته و پرهرج و مرج میبیند، به اهالی شهر کمک میکند تا وضعیت جدیدی برای خود فراهم کنند.
بخش مهمی از فیلم در سائوپولو فیلمبرداری شد. اما بینام و نشان نمایش دادن شهر در قصه فیلم، چقدر برای شما اهمیت داشت؟
برایم خیلی مهم بود که فیلم را در این شهر فیلمبرداری کنم، زیرا مکانی سرشار از انرژی است. خود قصه هم سرشار از انرژی است و ماجرایی را در باب انسان و چگونه زندگی کردن او تعریف میکند. به همین دلیل بود که بازیگران مختلفی را از کشورهای متفاوت جهان برای ایفای نقشهای مختلف فیلم انتخاب کردم. علت اینکه در قصه فیلم ما نمیخواهیم کسی احساس کند آنجا سائوپولو است، برای این است که آن وقت ممکن است تماشاگران احساس کنند دارند قصهای را تماشا میکنند که درباره برزیل است. ولی این قصه درباره آدمهای کل زمین است و نه یک کشور خاص.
آیا بازیگران در ارتباط با کاراکترهایی که بازی میکردند هیچ پیشزمینهای داشتند؟ آنها قصه کتاب را خوانده بودند؟
خب، گائل (گارسیا برنال) واکنش جالبی داشت. او به من گفت: اصلا درباره گذشته کاراکتری که بازی میکند فکر نمیکند. خیلی به این جملهای که گفت فکر کردم. او به جای کندوکاو در گذشته کاراکتر، به امیال و خواستههای امروزی او فکر میکند و اینکه وی حالا چه میخواهد. قصه فیلم روبه جلو میرود و او برایش اهمیتی ندارد که در پشت سرش چه اتفاقاتی افتاده است. او از حالا شروع میکند و این در حالی است که دقیقا میداند چه میخواهد. بازی او را در نقش منفی و آدم بد ماجرا خیلی دوست دارم. ولی خب، همه بازیگران که به یک شیوه بازی و عمل نمیکنند و من نمیتوانم از آنها بخواهم که حتما اینطور یا آنطور بازی کنند.
تعادل بین درام انسانی و وجه تمثیلی و رمزی قصه را چگونه حفظ کردید که هیچ یک فدای دیگری نشود؟
قصه کتاب ساراماگو فیلمی را میطلبید که کاملا تمثیلی و پررمز و راز باشد، مثل یک فانتزی در خارج از مدارزمین یا خارج از دنیایی که داریم در آن زندگی میکنیم. ساراماگو در نوشتهاش خیلی نسبت به این مسئله حساس است. اما زمانی که فیلم را میساختم کاملا خلاف این دیدگاه و خواسته عمل کردم. تمام تلاشم را کردم تا یک فیلم کاملا ناتورالیستی بسازم، تا با این کار تماشاگران را درگیر ماجراها و مسائل کنم.
میخواستم آنها هنگام تماشای فیلم از خودشان بپرسند: «اگر من در چنین وضعیت و موقعیتی گیر میافتادم چه میکردم؟ واکنشم نسبت به این ماجراها و اتفاقات چه بود؟» همه هدفم این بود که بینندگان با کاراکترها و حال و هوای قصه احساس همذاتپنداری کنند و احساس کنند این واقعه برای خود آنها هم رخ داده است. فکر کردم هر کار دیگری جز این باعث میشد تا فیلمی سرد و بیروح خلق شود، که نمیتواند بیننده را با خود همراه کند.
میدانید، قصه فیلم طوری است که به سختی میشود درگیر آن شد و با آن همراهی کرد. هر کاری غیر از این میکردم، امکان برقراری ارتباط نزدیک با تماشاچی سختتر میشد.
ساراماگو در مصاحبهای گفته بود نگران آن است که فیلمسازان اقتباسی زامبیوار از کتابش انجام دهند و فیلمی در مایههای «فیلم زامبی» بسازند.
این یکجور شوخی بود. ما با کاراکترهایی سروکار داشتیم و کار میکردیم که تجربه کور شدن را از سر میگذرانند. در قصه کتاب این موضوع خیلی خوب مطرح و پرورش داده میشود. هنگام ساخت فیلم همه تلاشم را به کار بردم تا این لحن و حال و هوا حفظ شود و اقتباسها جعلی و غیرقابل قبول نباشد.
چرا در قصه فیلم کاراکتر جولین مور زودتر دست به کار نمیشود و فقط زمانی که با کلی مصائب روبهرو میشود، اقداماتش را شروع میکند؟
میدانید، این سؤال شما یکجور مسئله فرهنگی است. در قصه کتاب این کاراکتر دوبار مورد حمله قرار میگیرد و دفعه سوم است که فرد حملهکننده را میکشد. فیلم را جداگانه برای تماشاگران انگلیسی، کانادایی و برزیلی نشان دادم و هیچ یک از آنها واکنش شما را نداشتند. تماشاگران آمریکایی که فیلم را دیدند، پرسیدند «چرا این کاراکتر آنها را نمیکشد؟ چرا به آنها حمله نمیکند؟» یکسری برهانهای اخلاقی در این فیلم وجود داشت که دوستشان دارم و آن را هم به همین دلیل ساختم.
با توجه به مضمون فیلمی که ساختهاید، فکر میکنید کوری نوع بشر در یک مقیاس گستردهتر چیست؟
بعضی وقتها شما آدمی را که در کنارتان نشسته است نمیبینید، کسی مثل همسر، فرزند، همکار یا دوست. وقتی در حال دعوا و جروبحث هستید، شما آن چیزهایی را که دیگران میبینند نمیبینید. به همین دلیل، مخالف اظهارات آنها هستید. در این حالت، شما همان چیزهایی را که دیگران دارند میبینند، نمیبینید. در اکثر نزاعها و درگیریهایی که رخ میدهد، ما شاهد نوعی کوری هستیم. یک کوری کاملا مشخص هم در ارتباط با یکسری اتفاقات مشخص وجود دارد، برای مثال، اتفاقاتی که در مناطقی مثل سودان یا عراق میافتد تاثیر چندانی روی ما نمیگذارد و به سادگی از کنار آنها میگذریم.
هر روز تعداد زیادی آدم براثر جنگ یا گرسنگی میمیرند و ما چشم خود را روی این موضوع بستهایم. انگار نمیخواهیم اینجور چیزها را ببینیم. کوری در سطوح مختلفی وجود دارد که از یک شخص شروع میشود و به گروههای بزرگتر ختم میشود. ما حتی در ارتباط با خودمان هم کور هستیم. نمیخواهیم با خودمان رودررو شویم. واقعیتهایمان را نمیپذیریم و مدام میخواهیم عذر و بهانه بیاوریم. به همین دلیل است که سخت جذب تم و مضمون کتاب ساراماگو شدم.
شاید ما خودمان را به کوری میزنیم تا از خودمان حمایت کنیم. واقعا احساس میکنم اگر شما بتوانید آدمی را که کنارتان نشسته ببینید، این یکجور آزادی و رهایی از قید و بندهاست. ولی ما میترسیم این کار را انجام دهیم. قصه کتاب و فیلم هم در همین ارتباط است. آدمهایی که نمیتوانند ببینند، خوی انسانیشان را از دست میدهند. باید یک اتفاق خیلی مهم رخ بدهد، تا آنها به وضعیت اول خود برگردند. آنها توانایی آن را دارند که دوباره یک خانواده را تشکیل دهند، به هم عشق بورزند و به یکدیگر احترام بگذارند. در چنین اوضاع و احوالی است که آنها توانایی دید خود را باز مییابند و حس میکنم این یکجور تمثیل زیباست.
در سفری که به کوبا داشتم وقتی مردم متوجه میشدند برزیلی هستم، میگفتند کشور شما همانجوری است که در فیلم «شهر خدا» نشان داده میشود؟
این فیلم در جشنواره فیلم کوبا نمایش داده شد و هفت جایزه از منتقدین از جمله منتقدین سینماییرا دریافت کرد. «شهر خدا» در آن، موفقیت خیلی زیادی کسب کرد.
و همین مسئله درهای موفقیت و کار را به روی شما باز کرد.
این مسئله برایم خیلی جالب بود، زیرا فیلم در خارج از برزیل با تحسین خیلی زیادی روبهرو شد. اما از نظر مالی این فیلم فقط یک سوم «باغبان همیشگی» در گیشه فروش کرد. هنوز نمیدانم واکنش عمومی نسبت به «کوری» چه خواهد بود و در گیشه نمایش چه وضعیتی پیدا خواهد کرد. «شهر خدا» در خارج از برزیل سی میلیون دلار فروش کرد. شاید برای یک فیلم برزیلی این رقم بالایی باشد، ولی نمیتوانیم از آن به عنوان کار بسیار پرفروش اسم ببریم. فیلم نقدهای مثبتی را به همراه داشت و جوایز متعدد بینالمللی را دریافت کرد. از این نظر، فیلم خیلی موفقتر عمل کرد. مهمترین مسئله این بود که مرا به جهان معرفی کرد و به قول شما باعث باز شدن درها برای من شد.
سوژهها و پروژههای خود را چگونه انتخاب میکنید؟
همیشه سوژهها و پروژههای زیادی دوروبرم هست. کتابی را میخوانم و احساس میکنم سوژه خوبی برای یک فیلم سینمایی است و یا موضوعی را میشنوم و به خودم میگویم این میتواند یک فیلم خوب بشود. «باغبان همیشگی» اول به صورت فیلمنامه به دستم رسید و بعد کتابش را خواندم. «کوری»هم موضوعی بود که توجهم را به خودش جلب کرد. وقتی کتاب را خواندم گفتم فیلمش را باید من بسازم. تجربه کافی برای اینکه به یک شیوه مشخص و سر راست کار کنم ندارم. وقتی شما هشت، نه تا فیلم میسازید، الگوی گسترش کار خودبه خود خلق و فراهم میشود، ولی من هنوز به این مرحله نرسیدهام.
یعنی غرایز و احساسات خود را دنبال میکنید؟
در مورد «شهر خدا» این طور بود. تا کتاب را خواندم تحت تاثیر قرار گرفتم. وقتی کتاب را تمام کردم، میخواستم چیزهای بیشتری درباره آن آدمها و نوع زندگیشان بدانم. ساختن فیلمی براساس قصه کتاب کمک میکرد تا به آن موضوع نزدیکتر شوم. در این حالت باید تحقیق کامل و همهجانبهای کنید. به محل موردنظر میروید و با اهالی از نزدیک گفتوگو میکنید. در یک کلام، در آن دنیا رها میشوید. در این شرایط برای هر پروژهای حداقل دو سال وقت میگذارم.
میگویند فیلمهایتان را تماشا نمیکنید. راست است؟
معمولا نگاهشان نمیکنم، مگر اینکه از نظر کاری لازم باشد. برای مثال «کوری»را در جشنواره تورنتو دیدم و دیگر فکر نمیکنم به تماشای آن بنشینم. دلیلی وجود ندارد که دوباره به تماشای این فیلم یا دیگر کارهایم بنشینم. نمیدانم، شاید سی سال دیگر که کسی نمایشگاهی از کارهایم برپا کرد، دوباره آنها را تماشا کنم!
در جلسه نمایش خصوصی «کوری» تماشاگران نسبت به خشونت موجود در فیلم 2دسته شدند. در حالی که تماشاگران خشونت آن را افراطی و زیاد ارزیابی کردند، منتقدین گفتند خشونت آن به اندازه نبوده است!
نمیتوان از یک عدم توافق بزرگ صحبت کرد. در تورنتو شش ورسیون مختلف از فیلم را نمایش دادم و کمتر کسی این حس را داشت که خشونت فیلم زیاد است. در جریان 2 صحنه خشن فیلم روی هم 52 نفر سالن نمایش را ترک کردند، یعنی 12 درصد از کل تماشاگران. با این حال، در تدوین مجدد فیلم از بار خشونت این دو صحنه کم کردم. با این کار، هم لحن و حال و هوای قصه حفظ میشود و هم تماشاچی نسبت به چیزی به نام خشونت افراطی اعتراض نمیکند.
بهار , تابستان , پاییز , زمستان و دوباره بهار.
ژانر: درام
به کارگردانی: Ki-duk Kim
فیلم نامه: Ki-duk Kim
Yeong-su Oh در نقش Old Monk (as Young-soo Oh)
Ki-duk Kim در نقش ***** Monk
Young-min Kim در نقش Young ***** Monk
Jae-kyeong Seo در نقش Boy Monk
Yeo-jin Ha در نقش The Girl
...آهنگساز: Ji-woong Park
این فیلم با نام های :
محصول مشترک: SouthKorea ، Germany
زبان: Korea
زمان فیلم: 103 دقیقه
داستان :
توصیه : فیلم واقعا حرف نداره ...
اینم خیلی جالب گفته به نظرم.
نقل قول:
نمایشی از آموزه های شاعرانه ی بودیسم در باره طبیعت ، انسان و حیوان ...نمایشی از تکرار چرخه ی پایان ناپذیر فصل های زندگی ...بهار ٬ تابستان ٬ پائیز ٬ زمستان ... و دوباره بهار !
برنده ی 11 جایزه ار جشنواره های مختلف + 7 نامزدی دریافت جایزه .
یه فیلم کاملا احساسی.
فیلمی که نه جلوه های ویژه ی چشم گیر داره نه لوکیشن های خاص ...
فقط طبیعت ...
تو این فیلم همه چیز معنی داره ... آب ... کوه ... آلاچیق سرگردان روی آب ... یک درب کهنه ی چوبی که ورودی دریاچه محسوب میشه.
موسیقی آرام و کالما همخوان با فضای آرام و دل انگیز لوکیشن های فیلم هست.
بازیگرا با تمام وجود بازی میکنند . به شخصه از اون پیر مرد خیلی خوشم اومد.
این فیلم در نظرسنجی بانک اطلاعات اینترنتی فیلمها (IMDb) توسط کاربران به عنوان فیلمهایی که همواره بهترین هستند|بهترین فیلمی که تاکنون ساخته شدهاست انتخاب شدهاست.[نیاز به ذکر منبع] بر اساس ۲۵۰ فیلم برتر همیشه این فیلم یکی از دو فیلمی است که امتیاز ۹٫۱ را از ۱۰ آوردهاست (دیگری پدرخوانده است) و دویست هزار نفر در نظرسنجی آن شرکت کردند که بیشترین آمار نظرسنجی فیلمها میباشد.
در مراسم جایزه اسکار سال ۱۹۹۴ این فیلم نامزد هفت اسکار شد (بهترین فیلم, بهترین بازیگر–مورگان فریمن, بهترین فیلمنامه, بهترین فیلمبرداری, بهترین ویرایش فیلم, بهترین موسیقی فیلم, و بهترین صدابرداری) اما نتوانست حتی یکی از آنها را به دست آورد.
این فیلم کیفیت چندان بالایی نداشت اما یکی از فیلمهایی است که موفقیت چشمگیری در فروش فیلمهای ویدوئی داشتهاست. طبق گفته Filmsite.org رقابت سختی در میان فیلمهای فارست گامپ، قصههای عامهپسند و سرعت بودهاست.
داستان فیلم
داستان رستگاری شاوشنگ در سال ۱۹۶۴ اتفاق میافتد و درباره یک بانکدار به نام اندی دفرسن (تیم رابینز) است که اشتباهاً به جرم قتل همسرش به حبس ابد در زندان ایالتی شاوشنگ محکوم میشود. او در زندان با فضایی پر خشونت و رشوه خواری مواجه میشود. در این خلال با زندانی سابقه داری به نام رد (مورگان فریمن) که به کار قاچاق کالا از بیرون به داخل زندان مشغول است، طرح دوستی میریزد و به کمک او موفق به فرار میشود.
او ابتدا خود را نزد رئیس زندان عزیز جلوه میدهد و با گرفتن یک انجیل در دستش و خواندن آیات آن نظر رئیس زندان را به خود جلب میکند، چندی بعد در کتابخانه زندان کار میکند و پس از آن امور حسابداری رئیس زندان را انجام میدهد.
در این دوران با فردی آشنا میشود که به او اعتراف میکند که همسر اندی را کشتهاست اما رئیس زندان با شنیدن این سخنها اندی را در انفرادی میاندازد.
اندی با یک چکش کوچک که از رد گرفته بود و آن را در کتاب انجیل مخفی کرده بود دیوار زندان را میکند و عکسی را در جلوی سوراخی که کنده بود قرار میدهد و پس از ده سال از آنجا فرار میکند. رد هم به دنبال او میآید و رئیس زندان هم طی حوادثی مجبور به خودکشی میکند.
تفاوتهای فیلم با داستان اصلی
این فیلم از داستان ریتا هیورث و فرار از شاوشنگ از استفن کینگ برگرفته شدهاست، اما تفاوتهایی بین فیلم و داستان اصلی وجود دارد که بعضی از آنها عبارتند از:
* در داستان زندان بان در کنار اندی میآید و میرود، در حالی که در فیلم زندان بان تا لبه ساختمان نزدیک او میشود و با او صحبت میکند.
* در داستان رد هرگز مسئول کتابخانه زندان نمیشود.
* در داستان اندی کفشهای رئیس زندان را نمیدزد.
* در داستان ویلیامز به یک زندان ناامن فرستاده میشود و ترجیح میدهد که کشته شود.
* در کتاب رد یک فرد انگلیسی-ایرلندی است در حالی که در فیلم یک سیاه پوست است.
* در داستان اندی در سال ۱۹۶۶ فرار میکند در حالی که در داستان در سال ۱۹۷۵ فرار میکند.
* حادثه 'نمایش فیلم' در داستان هرگز اتفاق نمیافتد.
بازیگران
* تیم رابینز (اندی دفرسن)
* مورگان فریمن (الیس بوید «رد» ردینگ)
* باب گانتن (واردر ساموئل نورتون)
* کلانسی براون (کاپیتان برایان هادلی)
* گیل بیلاز (تامی ویلیامز)
* مارک رولستون (باگز دیاموند)
* جیمز وایتمور (بروکز هاتلن)
* جفری دمان (دیستریکت آتورنی)
سازندگان
* کارگردان: فرانک دارابونت
* تهیهکننده: نیکی ماروین
* فیلمنامهنویس: فرانک دارابونت
* موسیقی: توماس نیومن
* کارگردان هنری: پیتر لنسدان اسمیت
* بازیگردان: دیبورا آکویلا
* فیلمبرداری: راجر دیکینز
* آهنگساز: توماس نیومن، ولفگانگ آمادئوس موتزارت
* ویرایشگر: ریچارد فرانسیس-بروس
* داستان: استفن کینگ
جزئیات
* ترانهای که اندی از بلندگوهای زندان پخش میکند، دوئتی از پردهٔ سوم عروسی فیگارواثر موتزارت است.
* هنگامی که رئیس زندان کتاب انجیل اندی را باز میکند میفهمد که اندی یک چکش در آن نگه داشته بودهاست.
* نقش تامی قرار بود به براد پیت داده شود.
* این فیلم دارای ۲۰۰۰۰۰ رای در نظر سنجی IMDB است که بیشترین آمار را دارد و مقام بعدی را ارباب حلقهها (به دنبال حلقه) دارد که دارای ۱۹۸۰۰۰ رای است.
* طی یک نظرسنجی که از سوی مجلهٔ امپایر انجام شده بود، این فیلم بهترین فیلم دههٔ نود و چهارمین فیلم برتر دوران اعلام شد. این فیلم در کنار فیلمهای کازابلانکا و یک زندگی با شکوه محبوب ترین فیلمهای مخاطبین سینما شناخته شده بود.
* کارگردان این فیلم تنها دو فیلم دیگر به نام مسیر سبز و مجستیک ساختهاست که در مسیر سبز از یکی دیگر از داستانهای استفن کینگ استفاده کردهاست.
جوایز
* نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم
* نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای مورگان فریمن
* نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه
* نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
* نامزد جایزه اسکار بهترین ویرایش فیلم
* نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم
* نامزد جایزه اسکار بهترین صدابرداری
چه کامل و جامع شد!
یادداشت های خودم :
فیلم شاهکار بود.
واقعا آخرش یه حس غریب داشتم می خواستم صحنه ی آخر رو از نزدیک تر ببینم که متاسفانه از بالا نشون داد با ارتفاع بالا!!
آرزو های تیم رابینز خیلی به آرزو های خودم شبیه بود.
ما همه یه جورایی تو زندانیم واقعا ...
همه چیز به جا و درست و حساب شده بود.
موسیقی به موقع لانگ شات و کلوز آپ ها نما ها بگ گراند ها همه چیز ...
یه فیلم کامل بود به نظرم.
بازی مورگان فریمن واقعا منو تحت تاثیر قرار داد. تمی رابینز هم کمی از فریمن نداشت اما به نظرم فریمن خیلی دوست داشتنی تر بود.
فیلم دقیقا نشون میداد که هیچ کاری بدون جزا نیست و هر کاری عاقبتی رو برای عامل اش به همراه داره ...

تهیه کننده: حسین زندباف، محصول شرکت سینمایی توسعه ایمافیلم
فیلمنامه: سعید عقیقی (بر اساس رمان شبهای روشن اثر تئودور داستایوفسکی)
مدیر فیلمبرداری: جمشید الوندی
تدوین: حسین زندباف
موسیقی: پیمان یزدانیان
طراح صحنه و لباس: محسن شاه ابراهیمی
جلوه های ویژه: عباس شوقی
بازیگران: مهدی احمدی، هانیه توسلی، محسن شاه ابراهیمی، معصومه اسکندری، حسین فلاح، هیلدا هاشم پور
تاریخ آغاز فیلمبرداری: اواسط بهمن 1380
تاریخ اکران: 2 آذر 1382
خلاصه داستان:
این فیلم داستان استاد جوان دانشگاهی است که زندگی آرام و سرشار از انزوای خود را با تدریس ادبیات و مطالعه کتاب پرکرده است. او با دختر جوانی آشنا میشود که مسیر زندگی خود را به خاطر کسی که دوست داشته تغییر داده است و ...
جوایز و عناوین:
- برنده چهار جایزه از هفتمین جشن خانه سینما (22 شهریور 1382): بهترین فیلمبرداری (جمشید الوندی)، بهترین تدوین (حسین زندباف)، بهترین بازیگر نقش اول زن (هانیه توسلی) و بهترین طراحی صحنه (محسن شاه ابراهیمی)
- کاندیدای جایزه بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین طراحی لباس از هفتمین جشن خانه سینما / 22 شهریور 1382
- کاندیدای دو جایزه از بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر: بهترین بازیگر نقش اول زن (هانیه توسلی) و بهترین اثر از میان آثار هنر و تجربه
.
فرانک مارتین مجبور می شود دختر دزدیده شده لئونید واسیلف، رئیس سازمان حفظ محیط زیست اوکراین را در حالی که دستگاهی به مچ دست های هر دو نفرشان بسته شده، از این گوشه اروپا- مارسی- به گوشه دیگرش –اودسا- منتقل کند. فرانک خوش ندارد کاری را به زور انجام دهد، ولی این دستگاه به او اجازه نمی دهد بیش از 75 پا از اتومبیل دور شود و به محض انجام این کار منفجر خواهد شد. همزمان واسیلف با فرستادن مامورینی سعی در نجات دخترش می کند و بازرس تارکونی نیز که پایش به ماجرا کشیده شده، سعی دارد با مارتین تماس بگیرد...
چرا باید دید؟
دوستداران آدرنالین خالص بشتابند که خونسردترین قهرمان اکشن زمانه ما بار دیگر سوار اتومبیل زره پوش Audi A8 W12 خود شده و با محموله سکسی اش شهرهای مختلف اروپا را زیر پا می گذارد!
باور بفرمایید ظاهر و باطن قضیه همین است. مهم نیست که مقدار زیادی زباله های سمی قرار است محیط زیست اوکراین و بالطبع دنیا را آلوده کنند، چون انتخاب چنین محموله ای صرفاً عمل کردن به اقتضای روز است و بس! گفتم محموله، بله دقیقاً در اینجا منظور محموله است که باز مانند دو قسمت پیشین باید از جایی به جای دیگر رسانده شود و این بار هم محموله واقعی همین دختر زیبارو است.
الیویه مگاتون با نام اصلی الیویه فونتانا متولد 1965 است که 1996 در با فیلم کوتاه Forte têteورودی خیره کننده به عالم سینما را در جشنواه آوینیون تجربه کرد. او که در پروژه قبلی بسون(آدمکش) کارگردان دوم بود، پس از فیلم های خروج[نامزد جایزه فیلم های فانتزی جشنواره فانتاسپورتو] و آزیر قرمز سومین فیلم بلند خود را در حالی کارگردانی می کند که با تم ها و مضامین جدی آثار قبلی خود اندکی دوری جسته است.
اگر مامور انتقال 3 را که در کنار دیگر محصول پاپا بسون(تاکسی) در حال تبدیل شده به پدیده های سینمای ملی فرانسه هستند، گریزراهی برای خروج سینمای این کشور از بحران های مالی ندانیم ره به خطا پیموده ایم. اما مامور انتقال بر خلاف سری تاکسی بیشتر ظاهری بین المللی دارد و برای پخش در بازارهای جهانی ساخته شده است. تنها چهره ثابت و فرانسوی این سری فرانسوا برلن است و تنها کاربرد مجموعه گسترش شهرت استیتهم به عنوان قهرمان خونسرد اکشن های زمانه ماست. کسی که به ادعای نشریات صحنه های بدل کاری فیلم را نیز خود انجام داده و در طول 16 هفته فیلمبرداری در فرانسه، روسیه و اوکراین از انجام هیچ کار سختی روی گردان نبوده است.
البته مطابق معمول همه دنباله سازی ها، منتقدان ریز و درشت این و آن سوی آب، فیلم را با قسمت اول آن مقایسه کرده و آن را ضعیف تر ارزیابی نموده اند. اما بیایید منصف باشیم: کدام یک از سازندگان فیلم ادعایی جز پر خرج تر و مهیج تر ساختن دو قسمت بعدی و در نتیجه استفاده از معدن طلای تازه دست آمده-و کاریزمای استیتهم- داشتند و دارند؟
می شود فیلم را یک محصول منسجم و یک مکانیسم تولید هیجان نامید که در جاده ها شکل می گیرد و مانند نیای دهه نودی چون سرعت(یان دی بانت) به همه قراردادها وفادار می ماند. بدل کاری ها تاثیرگذار، مکان ها جذاب و بازیگرها با توجه به پیش زمینه ذهنی تماشاگر انتخاب شده اند تا کمترین مشکل بر سر راه هضم این غذای چرب و گران باقی بماند. مانند رابرت نپر چهره منفی فیلم که با مجموعه تلویزیونی فرار از زندان به شهرت رسید، و کاری جز تکرار همان نقش در آدمکش و مامور انتقال نمی کند!
ژانر: اکشن.
http://rapidshare.com/files/209582439/Transporter.part2.rar
http://rapidshare.com/files/209689345/Transporter.part3.rar
http://rapidshare.com/files/209726044/Transporter.part4.rar
http://rapidshare.com/files/209752224/Transporter.part5.rar
http://rapidshare.com/files/210077862/Transporter.part6.rar
http://rapidshare.com/files/210123442/Transporter.part7.rar
http://rapidshare.com/files/210125431/Transporter.part8.rar
رمز فایل: ندارد
| Design By : Pichak |

