همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....
دلم تنگ میشود برای گاه و بیگاهت برای ناله های همیشه در چاهت برای شانه ای که صبوریش دنیاست و حرفهایی که نگفته هم پیداست برای دستانی که مهر میبخشید و درون کوله اش عشق میپیچید برای آن نگاه گرم و پر از حسرت و دل پر از درد و خون جگرت برای الهی العفو نیمه شبهایت و سکوت سنگین میان حرفهایت برای دختری که همیشه تنها شد و در نبود تو مادری چو زهرا شد برای حسن که مظلوم بابا بود و حسین که بی یاور و تنها بود برای قفل دری که ملتمس ماندن بود و مرغانی که شیونشان خواندن بود برای مسجدی که مقتل مولود میگردید و محرابی که معطر به عود میگردید برای فرقی که به زهر کین بشکافت و عبایی که به خون سرود غم میبافت برای مادر، که مشتاق دیدن یار است و پدر، که زعشق او سرشار است برای غربتی که همیشه تنها شد و یتیمی که باز ، بی بابا شد برای کودکی که شیر به دست میخشکید و مادری که به داغ هجر تو مینالید برای بستری که ناله های تورا پیچید و تابوتی که به روی دست میرقصید برای گریه های خموش دخترت زینب و دستهای کوچک سکوت او بر لب برای کوچه های تنگ و حریص جفا و غربتت که همیشه داشت وفا برای مولایی که خدای دلتنگیهاست و دلش که بقدر خدای ما تنهاست برای تو ، اسوه مهر ، پدر ، ولی به احترام دلت ، روبه خدای تو ، یا علی پ ن1: اولین عکس" خطاطی اثر استاد رامین باغچه سرایی" پ ن2 : شعر خیلی فی البداهه بعد از احیا و اذ ان صبح تو ذهنم نشست و در نهایت به دل وبلاگ در صورت امکان دوستان غلط گیری کنند و قسمتهایی که ایراد داره رو اصلاح کنند متشکرم پ ن3 : بنویس نام مرا در کفت دستت ای دوست .... تا بهنگام دعایت نبری از یادم .......... التماس دعا

| Design By : Pichak |

