سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

شب سفید
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

میخواستم بنویسم

اما هجوم کلمات

حملهء جملات

حتی اجازه نوشتن یک جمله رو هم نداد که نداد

چقدر بده اون موقع که با تمام وجود نیاز داری شباتو با یه صفحه سفید قسمت کنی

این صفحهء سفید هم مثل آدمهایی که هی دارن بهت دهن کجی میکنن و نیشخند میزنن بهت نیشخند میزنه و دهن کجی میکنه

انگار امشب قسمت نیست که شبمون سفید بشه ... روز و روزگارمون که سیاهه بذار شبامون هم قیر باشه

بیخیال نوشتن ... بیخیال از درد گفتن ... بیخیال از تنهایی سرودن ... بیخیال هر چی ... نگم بهتره