سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

ایستادن ، بیرون از پناهگاه تو
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: شعر

بیرون پناهگاهت می مانم و درون را نگاه می کنم ،

در حالی که در اطرافم ، از ، هر سو ، بمب می ریزند  

تو در داخل پناهگاهت چقدر سرحال و در امان

و خوشحال به نظر می آیی ،

آیا گفته بودم که من به ین چیزها توجه می کنم؟

 آیا گفته بودم که چه شگفت آور هستی؟

و چقدر ناراحتم که از هم جدا شده ایم.

عزیزم ، من بیرون پناهگاه تو ایساده ام ،

اما امیدوارم که در قلب تو باشم .

شل سیلور استاین