سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

ته سیگار
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

ما همه ته سیگارهای له شده در جاسیگاری دنیاییم

نه بیشتر

نه کمتر

گاهی با خاکسترمان خط خطی هایی میکنیم و میرویم

گاهی با سوختنمان میسوزانیم و میرویم

گاهی هم آنقدر برای خاموش شدنمان در همین جاسیگاری مسخره ی دنیا

دوستدارانمان لهمان میکنند تا خاموش شویم

من اما با خاکسترم مینویسم

چون همین یک کار را بیشتر نمیدانم

راست یا دروغ ... شیرین یا تلخ ... خوب یا بد

اما مینویسم

تو هم اگر خواستی بخوان

خواندن قصه ی دیگران آنچنان هم خالی از لطف نیست

خواستی این خاکستر نوشته های این مترسک را بخوان

اما هرگز از او نپرس که چرا مترسک شد

چرا سوخت

چرا خاکستر شد

چرا له شد

و یا

چرا با هر تلنگر زمان تغییر جبهه میدهد

و رنگ روزگارش هی عوض میشود

فقط بدان

مترسکی که خاکستر میشود

اول و آخر اسیر باد است و بس

مامن و مدفنش باد است

همین ....