سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

دوستی !!!!
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٩  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

نمیدونم چی شد یهو زد به سرم بیام سمت وبلاگم ... یه موقعهایی که درگیر خیلیها و خیلی چیزا میشم ازش غافل میشم اما وقتی قاطی میکنم و نارو میخورم و دلم میگیره و خیلی چیزای مسخره دیگه یاد این طفلکی میفتم

دوستی من و این وبلاگ هم شده دوستی از نوع نون به نرخ روز خوری ....

خیلی وقته درگیر این لفظ دوستی هستم با این اتفاقات عجیب و غریبی که این مدت برام افتاد .

نمیدونم چرا همیشه همه ی ما آدمها پشت این عبارت معصوم و مظلوم و پاک قایم میشیم و هر غلطی میخوایم میکنیم ( البته دور از جون شما ) بعدش هم یه لگد بهش میزنیم و میگیم گور بابات !!!! جالبه مگه اون موقعی که بهش نیاز داریم اون به ما میگه گور .... ( بازم بلانسبت )

تازه به همین جا هم که ختم نمیشه ... براش هزار تا مدل انتخاب میکنیم و اصلا به این فکر نمیکنیم که بابا دوستی همین یه معنا رو داره چیزی از جنس بارونه ، جنس آسمون ، جنس یه دریای خروشان ، گاهی مثل کویر .... دوستی نوع نداره که ، تا نداره که ، حد نداره که ، رنگ نداره .... خلاصه خیلی چیزای دیگه نداره

اما اونقدر ما ادمها خودخواهیم که همه چی بهش میچسبونیم بعد میشه شبیه مجسمه های بودا که از بس بهش زنگوله منگوله وصله خودش معلوم نیست بعد از مدتی هم همه به صرافت میفتن که این جنگولکهایی که بهش وصله رو بدزدند چون از اول هم همون زرق و برقهای الکی چشمشونو گرفته نه خود مجسمه ...

یه ظلم دیگه هم بهش میکنیم ... اونم اینه که بعد از اینهمه که بهش نارو میزنیم و خنجر میزنیم آخرش هم خیلی خیلی مظلومانه پرتش میکنیم یه گوشه انگاری که اصلا نبوده و محل سگ ( البته دیگه اینبار باید هم ببخشید ) بهش نمیذاریم ....

گاهی بیشتر از خودم دلم برای دوستی طفلکی میسوزه که چرا ما آدمها !!!!!!!!!!!! حتی به این معصوم هم رحم نمیکنیم

همیشه آلت دستمونه یه روز برای کلاهبرداری مادی ... یه روز برای کلاهبرداری عاطفی ... یه روز برای گول زدن والدینمون ... یه روز برای گول زدن بچه هامون ... یه روز برای نمره گرفتن از استاد ... یه روز برای گرفتن حقوق بیشتر از بقیه از رییس ... یه روز برای بردن یه دل ... یه روز برای شکستن یه دل دیگه ... گاهی برای محبوبیت ... گاهی برای مظلومیت ... یه زمانی برای خنده .... یه وقتایی هم برای گریه ....

یه روز به نرخ نون میفروشیمش ... یه روز به نرخ حیوون ... گاهی به قیمت جون

خلاصه اینکه خیلی نامردیم که از مردونگی حرف میزنیم و دوستی و ملعبه میکنیم

این روزها فهمیدم دوستی از من هم مظلوم تره ... چون خیلی ها با دوستی به من نارو زدن و من هم دوستی رو فراموش کردم بخاطر نارو

بگذریم .... راستش کیبورد داره خجالت میکشه از تایپ اینهمه نامردی و نامرادی ... انگشتام صداشون دراومده ... میگن تو دیگه خفه شو .. راست میگن باید خفه بشم .. مگه چیکارم کرده بود که من اینطور فدای عده ای کردمش که حتی لایق یه نقطه اش هم نبودن !! ؟؟؟؟

ببخش .. حلال کن .. شرمنده و هزار کلمه و جمله ی کلیشه ای دیگه اما تو ببخشی هم روزگار نمیبخشه ..........

سکوت کنم چون میترسم یه روز هم باید از این وبلاگ بخاطر فدا کردن دوستی عذرخواهی کنم ....

میرم که بمیرم ... چون در سرزمینی زندگی میکنم که قدر مرده ها رو بیشتر از زنده ها میدونیم و های و هوی دوستی رو فدای فدا کردن و عزیز شدن میکنیم