سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

چشمانت ...
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

نمی دانم

چرا هر وقت که قلم بر روی کاغذ میلغزد

می گرید :     " چشمانت "

نمیدانم قلمم اشتباه میگرید

یا چشمانت اشتباه سحر میکند

نمیدانم

جادوی چشم تو شد اعجاز عصای موسی

یا عصای موسی اعجازی چونان نگاه تو آورد

شاید اگر عیسی نیز خیره به زمردهای تو میشد

زبانش از گفتن در گهواره الکن میماند

شاید اگر موسی

به شاهراه نگاهت نگاه میکرد

هیچگاه شاهراه نیل گشوده نمیشد

چه خوشبختند عیسی و موسی

که ندیدند سحر نگاهت را

نمیدانم

شاید هم

بدبخت ......