سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

آن بالاها ........
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی:

خدایا !!!

گوش کن با تو هستم ....

کاش از آن گوشهای شنوایی که به ما دادی

کمی برای خود نگاه میداشتی

آنوقت دیگر برای هر حقی نیاز به اینهمه فریاد نبود

کاش از آن چشمهای بینایی که به ما دادی

ذره ای برای خود نگاه میداشتی

آنوقت نیاز به اینهمه آرشیو برای اثبات نبود

کاش از آن زبانی که به ما دادی

ذره ای برای خود نگاه میداشتی

آنوقت اینهمه در برابر گفته هایم سکوت نمیکردی.....

کاش و هزاران کاش دیگر ...

خدایا  !!!

از عرش تو ...

تا زمینی که من هستم ...

به اندازه تمام مخلوقات و عالم فاصله است ...

حق داری نشونی و نبینی ...

کاش کمی از عرش خود پایینتر می آمدی ...

شاید میشندی ..

میدیدی ...

میفگتی ...

آن بالاها هر کسی میتواند خدا باشد ...

اصلا هرکه بالانشین که میشود خدا میشود ...

در عرش بودن و خدا بودن که هنر نیست ...

کمی پایینتر بیا و خدا باش ...