سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

دلگیرم از خدا .....
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤  کلمات کلیدی: شعر

.

مه

 سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم
آخر از این همه دلگیری و غم می میرم

پرم از رنج و شکستن، ‌دل خوش سیری چند ؟
دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم

هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد
بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم

تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها
اینچنین کرده در آیینة هستی پیرم

بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه
روزگاریست که چون سایة بی تصویرم

دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند
دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم!

.