سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

روزای لعنتی ...
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٧  کلمات کلیدی: برای خودم مینویسم

یه روزایی آدم دلش با خودش نیست

هواییه

دست خودش هم نیست نمیدونه چه مرگشه نمیدونه چی میخواد

یه روزایی دلت میخواد حتی خودت هم  کنارش نباشی

این دل و رها کنی

فکر و آزاد کنی برن هر کجا که میخوان برن

یه روزایی از تمام بودنهای بی دلیل

از همه نبودنهای بی حکمت خسته میشی

یه روزایی خودت هم حوصله خودت و نداری

یه نوشیدنی تلخ میطلبی

تلختر از وجود خودت

و یه فراموشی مطلق مطلق مطلق

لعنت به این روزا ....