سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

تولد یک مرگ
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤  کلمات کلیدی: برای خودم مینویسم

 

گریه

 

اولین پاسخ انسان

 

به دعوتی تلخ و گزنده

 

و شاید

 

به شروعی ننگین و رقت بار

 

گریه

 

اولین سلام

 

به خداحافظی تلخ خدا

 

به لحظات ناب صداقت

 

به تنهایی شیرین با تو بودن ها

 

به بودن های بی وجود

 

و وجود داشتن های نبودنی

 

گریه

 

سلامی دوباره به غربت

 

به ظلمت

 

تباهی

 

دروغ

 

ذلت

 

حقارت

 

راستی خدایا یک سوال :

 

اگر نشان دادن عظمتت به مخلوقات

 

اینقدر مهم بود

 

و اگر خداییت آنگونه که فریادش زدی

 

باشد

 

چرا ما ؟

 

چرا من ؟

 

چرا انسان پاسوز تو باشد برای این همه ادعا

 

و لذت چشاندن و اثبات این ادعا

 

و روحی از تو با تو اینهمه غریبه ...

 

چرا ؟؟؟

.

.

حالا جواب این سوال را تو بگو :

" منکه تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی ؟؟؟ "

فقط بخاطر تولدم نوشتم که بدونی چه نکبتی به بار آمد با اثبات خداییت برای انسانی که انسانیتش به پای یک اثبات فنا شد ....