سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

شاملو .... کاشفان فروتن شوکران
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی: معرفی و دانلود کتاب

.

 

 

احمد شاملو

. « کاشفان فروتن شوکران »

عنوان

رنوا راسخ

Renowa

1000@aol.com

فهرست اشعار

: 

مقدمه ............................................................................... 2

از مرگ ............................................................................... 3

مرگ وارطان......................................................................... 4

شکاف................................................................................ 5

از زخم قلب آبائی................................................................ 6

عشق عمومی.................................................................... 8

ساعت اعدام .................................................................... 10

کیفر.................................................................................. 11

سرود ابراهیم در آتش......................................................... 13

از عموهایت....................................................................... 16

میلاد................................................................................. 18

شبانه............................................................................... 20

شبانه............................................................................... 21

خطابه تدفین..................................................................... 22

مرثیه................................................................................ 24

با چشم ها........................................................................ 26

من مرگ را........................................................................ 30

عاشقانه........................................................................... 31

مقدمه

:

اشعار این مجموعه در سالهای مختلفی سروده شده، اما در

موضوعی واحد : اعدام مبارزان و انقلابیون این وطن.

مناسبت های برخی از این اشعار در خاطرم نمانده است؛ از

آنجمله یکی از شبانه های سال 1350 که، اگر اشتباه نکنم،

انگیزه ی آن اعدام یکجای گروهی چند نفری بود . و نیز ممکن

است مناسبت های پاره ئی از اشعار جا به جا شده باشد.

بعض این اشعار، هم در زمان وقوع حادثه نوشته شده است و

پاره ئی مدت ها و گاه سال ها بعد : چنان که فی المثل سالها

گذشت تا توانستم در شهادت خسرو روزبه چیزی بنویسم؛ و

موضوع اعدام دومین گروه افسران سازمان نظامی (چنان که از

فحوای شعر - مرثیه- نیز بر می آید) ده سالی بعد نوشته شده

است.

اشعار بسیار دیگری نیز می توانست مستقیما در این مجموعه

گذاشته شود که از آن شمار است:

مرثیه برای نوروز علی غنچه [ از آیدا، درخت ...]

شبانه مردی چنگ در آسمان افکند، و در میدان [ هر دو ازابراهیم

در آتش]، که موارد هیچ یک را به خاطر ندارم.

زبان دیگر، به یاد خسرو گلسرخی [از دشنه در دیس]قطعه ی

بلند ضیافت که حماسه ی سیاهکل انگیزه ی سرودن آن بود [از

دشته در دیس]بر سنگفرش ... [ از مجموعه ی باغ آینه ] که

کلی تر است و نگاهی است از دور به خون . های خیانت شده ی

پیش از کودتای 32 و چند شعر دیگر ...

اما این نوار، گنجایش آن همه را نداشت و شاید بعدها در

مجموعه ی دیگری عرضه شود.

در عوض، اشعار دیگری در این مجموعه آمده است که در شمار

مرثیه ها نیست اما نشان دهنده ی فضای مبارزه هست.

قطعه ی دیگری نیز در این مجموعه گذاشته شده است که

توضیح مختصری را ایجاب می کند:

عنوان این شعر با "چشمها" است و در آن از آفتابی دروغین

سخن می رود . تاریخ آن دقیقا مشخ ص نیست اما به احتمال

زیاد باید اواخر 43 یا اوائل سال 43 نوشته شده « مبارزان طراز

نوین » بود که بسیاری از « انقلاب سفید شاهانه » باشد. آن

آفتاب قلابی به! مگر برای همین اصول مبارزه نمی » را فریفت و

سالهای دراز مداح رژیم کرد که قرار گرفتن این شعر تقر یبا در

میان مرثیه ها، آن را از چارچوب خود بیرون - «؟ کردیم کشیده

تعمیم می دهد و به صورت حدیث نفس زنان و مردانی در می

آورد که خون رگان خود را قطره قطره نثار کردند، تا

خلق با دوچشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست...

احمد شاملو

از مرگ

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود

هراس من 

باری

همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

با روئی پی افکندن 

...

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

 .
 
 
....

برای وارطان ساخانیان

مرگ وارطان

وارطان

! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. -»

در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر،

دست از گمان بدار!

«... بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار

وارطان سخن نگفت،

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت.

وارطان

! سخن بگو! -»

مرغ سکوت، جوجه ی مرگی فجیع را

«! در آشیان به بیضه نشسته ست

وارطان سخن نگفت،

چو خورشید

از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت

وارطان سخن نگفت

وارطان ستاره بود:

یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت.

وارطان سخن نگفت

وارطان بنفشه بود:

گل داد و

« زمستان شکست » : مژده داد

و

رفت...

.

 

 

برای سرهنگ سیامک

ساعت اعدام

در قفل در کلیدی چرخید

لرزید بر لبانش لبخندی

چون رقص آب بر سقف

از انعکاس تابش خورشید

در قفل در کلیدی چرخید.

بیرون

رنگ خوش سپیده دمان

ماننده ی یکی نوت گمگشته

می گشت پرسه پرسه زنان روی

سوراخ های نی

دنبال خانه اش ...

در قفل در کلیدی چرخید

رقصید بر لبانش لبخندی

چون رقص آب بر سقف

از انعکاس تابش خورشید

در قفل در

کلیدی چرخید.

.

PDF :  http://www.shamlu.com/odyssey/oeuvres/shookaran.pdf

دانلود فایل صوتی : http://www.4shared.com/file/126645034/da2ca421/Ahmad_Shamlou-Kashefan_Forootan_Shokaran.html

با صدای زنده یاد احمد شاملو و آهنگسازی فریدون شهبازیان

دانلود PDF متن کامل کاشفان فروتن شوکران : http://www.shamlu.com/odyssey/oeuvres/shookaran.pdf

.

در شهادت آبائی معلم ترکمن

 

 

از زخم قلب « آبائی »

دختران دشت

دختران انتظار

دختران امید تنگ

در دشت بی کران

و آرزوهای بیکران

در خلق های تنگ

دختران آلاچیق نو

در آلاچیق هائی که صد سال

-

از زره جامه تان اگر بشکوفید

باد دیوانه

یال بلند اسب تمنا را

آشفته کرد خواهد

دختران رود گل آلود

دختران هزار ستون شعله، به طاق بلند دود

دختران عشق های دور

روز سکوت و کار

شب های خستگی

دختران روز

بی خستگی دویدن،

شب

سرشکستگی

در باغ راز و، خلوت مرد کدام عشق

در رقص راهبانه شکرانه ی کدام

آتش زدای کام

بازوان فواره ئی تان را

خواهید برافراشت؟

کاشفان فروتن شوکران

افسوس!

موها، نگاه ها

به عبث

عطر لغات شاعر را

تاریک می کنند

دختران رفت و آمد

در دشت مه زده

دختران شرم

شبنم

افتادگی

رمه

از زخم قلب آبائی

در سینه کدام شما خون چکیده است؟

پستان تان، کدام شما

گل داده در بهار بلوغش؟

لب های تان، کدام شما

لب های تان، کدام،

بگوئید

در کام او شکفته، نهان، عطر بوسه ئی؟

که نیست کار

-اکنون کدام یک ز شما که خشم و جسارت بود

بیدار می مانید

در بستر خشونت نومیدی

در بستر فشرده دلتنگی

در بستر تفکر پر درد رازتان

تا یاد آن

-بدرخشاند

بین شما کدام

-

بین شما کدام

صیقل می دهید

سلاح آبائی را

برای

روز

انتقام؟

 

 

منبع :  http://kptools.wordpress.com/2008/08/31/ahmad_shamloo-kashefan/

اعدام گروه اول سازمان نظامی

عشق عمومی

اشک رازی ست

لبخند رازی ست

عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگوئی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی ...

من درد مشترکم

مرا فریاد کن.

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده،

من ریشه های ترا دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست.

کاشفان فروتن شوکران

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان،

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیبا ترین سرودها را

زیرا که مردگان این سا ل

عاشق ترین زندگان بودند.

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته!

با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های ترا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست.

بگوئید!-

تا دیرگاه، شعله آتش را

در چشم بازتان؟

- شب های تار نم نم باران !-!-!.!!!!...!!!