سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

برای مولای دلتنگیها
ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸  کلمات کلیدی: شعر و ترانه های من

دلم تنگ میشود برای گاه و بیگاهت

برای ناله های همیشه در چاهت

برای شانه ای که صبوریش دنیاست

و حرفهایی که نگفته هم پیداست

برای دستانی که مهر میبخشید

و درون کوله اش عشق میپیچید

برای آن نگاه گرم و پر از حسرت

و دل پر از درد و خون جگرت

برای الهی العفو نیمه شبهایت

و سکوت سنگین میان حرفهایت

برای دختری که همیشه تنها شد

و در نبود تو مادری چو زهرا شد

برای حسن که مظلوم بابا بود

و حسین که بی یاور و تنها بود

برای قفل دری که ملتمس ماندن بود

و مرغانی که شیونشان خواندن بود

برای مسجدی که مقتل مولود میگردید

و محرابی که معطر به عود میگردید

برای فرقی که به زهر کین بشکافت

و عبایی که به خون سرود غم میبافت

برای مادر، که مشتاق دیدن یار است

و پدر، که زعشق او سرشار است

برای غربتی که همیشه تنها شد

و یتیمی که باز ، بی بابا شد

 برای کودکی که شیر به دست میخشکید

و مادری که به داغ هجر تو مینالید

برای بستری که ناله های تورا پیچید

و تابوتی که به روی دست میرقصید

برای گریه های خموش دخترت زینب

و دستهای کوچک سکوت او  بر لب

برای کوچه های تنگ و حریص جفا

و غربتت که همیشه داشت وفا

برای مولایی که خدای دلتنگیهاست

و دلش که بقدر خدای ما تنهاست

برای تو ، اسوه مهر ، پدر ، ولی

به احترام دلت ، روبه خدای تو ، یا علی

پ ن1: اولین عکس" خطاطی اثر استاد رامین باغچه سرایی"

پ ن2 : شعر خیلی فی البداهه بعد از احیا و اذ ان صبح تو ذهنم نشست و در نهایت به دل وبلاگ در صورت امکان دوستان غلط گیری کنند و قسمتهایی که ایراد داره رو اصلاح کنند متشکرم

پ ن3 : بنویس نام مرا در کفت دستت ای دوست .... تا بهنگام دعایت نبری از یادم .......... التماس دعا