سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

خیانت .... راهی برای نبودن
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

این روزها با هر که دوست می شوم گمان می کنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است...!

گاهی بعضی جمله ها میفته مثل خوره به جونت ... گاهی فکر میکنی زمان بریدن هست و رفتن ... گاهی هم فکر میکنی زمان ماندن است خرد شدن ... هرچه هست تلخ است اینگونه ماندن و رفتن ... کاش روزی برسه که خیانت اونقدر قبیح شده باشه که دیگه اینقدر قشنگ تو ادبیاتمون پرسه نزنه ...

وقتی به اینجا میرسه فقط به این فکر میکنم :

من اشک ریختم تمام آن شبی را که

حرفهای خدا دروغهای بچگانه شد

رفتن آنقدرها هم سخت نیست

وقتی دنبال بهانه های نبودن باشیم ........

واقعا اونقدرها هم سخت نیست اگر بهونه ای پیدا کنیم و چه بهونه ای بهتر از این که تو و غرورت ارزشمندتر از اونی هستی که فکرشو بکنی ... اونقدر ارزشمند که هیچ کسی در مقیاس مقایسه با اون نیست و نخواهد بود ...

پ.ن.1 : دلم میخواد برای کسی تب کنم که برام بمیره

پ.ن.2 : خیانت در خونم نیست بخصوص به خودم پس رفتن یعنی صداقت با خودم

پ.ن.3 : همیشه رفتن بر ماندن بی مقدار ارجحیت داره ... یادم نره یادم نره یادم نره