سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

نگذاریم که از دل برود هر آنکه از دیده رود ... به یاد بنان
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧  کلمات کلیدی: تلخ و شیرین

الههء ناز هم در خاک شد و خاک شد ....

بد نیست اول آهنگشو یه بار دیگه گوش بدیم بعد بخونیم شاید تلخی این گفته ها و عمق فاجعه بیشتر درک بشه و شاید شرمساریمون حداقل نمایان بشه

http://www.4shared.com/file/256904770/3340f515/004_-_Banan_-_Alahe_Naz-islamm.html

توی خبرها خوندم که مزار استاد بزرگ " عبدالحسین بنان " با خاک یکسان شد ...

نمیدونم چی باید بگم ... حتی نمیدونم چی باید تایپ کنم که گویای این فاجعه باشه ...

نمیدونم چرا ارزش آدمها شده به اندازه ارزن !!!

قبلا اینطور که بود که میگفتن مرده پرستیم اما الان طوری شده که به نیست همدیگه هم رحم نمیکنیم !!!

نه به حرمت دلها ... نه به یاد و خاطره ها ... نه به سنگ مزارها

از موقعی که این خبر و خوندم و این سنگ مزار و دیدم مدام یه آهنگ تو ذهنم داره مرور میشه :

باز ای الهه ناز .... با دل من بساز ... کین غم جانگداز .... برود ز برم

گر دل من نیاسود .... از گناه تو بود ... بیا تا زسر ... گنهت گذرم ....

به این دو عکس نگاه کنیم و ببینیم چه به روز روحمون میاد بدونیم دور نیست کشتن باقیمونده روحمون

و حالا این عکس  !!!!!

و به این فکر میکنم ما که بنان و ندیده دوست میداریم وای به ....


و به این فکر میکنم ما که ندیده بنان را دوست میداریم وای به حال والدینمون که زمان حضورشو و صدای خودشو درک کردن

راستی ما بعدها باید به آیندگانمون چی بگیم ؟

بگیم کی هستیم ؟ چی هستیم ؟ چی داریم ؟ چی به یادگار گذاشتیم ؟

بگیم کوروش ؟ آیا چیزی مانده از کورش برای اینکه معرفی بشه ؟

بگیم بوعلی سینا ؟ چیزی مونده از بوعلی و ابوریحان یا باید به موزه های امریکا برویم تا شاید نشانی پیدا کنیم

شاید دیری نکشه که بوعلی هم ملیت امریکایی پیدا کنه نه اینکه اونا بخوان که ما میخوایم این درهای گرانبها برای اونها باشند

نه برای داشتنشون تلاش کردیم نه برای نگه داشتنشون نه برای حفظ آثارشون

و امروز نوبت بنان است ...

منتظر روزی هستیم که الهه ناز بنان و با صفحه گرامافون در سن هفتاد سالگی که تازه اگر هنر عمر هفتاد ساله داشته باشیم و گوش کنیم و بچمون بگه : مامان ! بابا! چه صدای قشنگی داره ... این کیه ؟؟؟؟؟

و ما با چشمی پر از اشک حسرت ... نگاهی پر از شزمساری و ندامت بگیم : خدا رحمتش کنه یه روزی استاد بنان بود

و او نشانی مزار استاد بنان رو بخواد و ما .....

به این فکر کنیم که ما کجای این دنیا بودیم الان کجا هستیم و به کجا داریم میرویم یا میبرندمان ...

روزگاری نرسد که هیچ نداشته باشیم حتی برای افتخار ... بنان ها اینگونه نمیمیرند اما روح ما میمیرد

ما که روز و شبمان را ... ثانیه ثانیه هامونو با این یادگارها پر کردیم اشک ریختیم آرامش گرفتیم و خندیدیم و گاهی هم ساکت شدیم تا اون حرف دلمونو بگه چرا باید اینقدر در حقش بی مهری و نامردمی کنیم ؟

نگذاریم که از دل برود هر آنکه از دیده رود که بسیار سخت میشود اگر روزی برسد که دیگر مرده پرستی هم ازیادمان برود ....

باور کنیم ...

امیدوارم نابودی در کار نباشه و فقط ساختن مقبره ای در خور این اساتید باشه .... امیدوارم