سد سکوت

همه چیز و هیچ چیز .... و شاید جایی برای زمان دلتنگی ....

شمارش معکوس
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

ثانیه های درد شروع میشود

                       با شمارش معکوس

گم شده ای هستم که

میروم پیدا شوم!

میروم

شاید خودم برگشتم

شاید هم ....

پستچی اگر

دم غروب  مریمی پرپر برایتان آورد

بی گمان خودم را در گمشدن یافته ام!!!

هستم اگر میروم ... گر نروم نیستم .............. تا مدتی خدانگهدار برام دعا کنید

با تشکر از جناب سلیمانی برای راهنمایی و ویرایش این متن


قربانی کن ...
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

یکی به حسرت باران سر به آسمان میبرد

یکی به خواهشی

دیگری به انگار  یافتن ستاره ای

و شاید هوایی بیشتر

من بی هیچ چشمداشتی سر به آسمان بردم

داشتم خفه میشدم

نخواستم راه گلویم کمی باز شود

تا شاید نفس بکشم....

فقط برای ذبح تو آماده شدم

و شاید

تلاشی برای سرازیر نشدن غرورم ...


نفرین به سفر ... به یاد دوست از دست رفته ام
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٦  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

این روزها که میگذرد غمی بزرگ بر دلم است که نمیدانم از جنس چیست ؟ نمیدانم از اهالی کجاست ؟ نمیدانم چرا به این خرابه کوچیده ؟ یا حتی نمیدانم از من چه میخواهد ...

این روزها شبیه روزهای مرگ است ... شبیه روزهای نبودن ... روزهای نرسیدن ....

این روزها که میگذرد می آموزم که در نبودن است که زاده میشوم و جان میگیرم ... هر چه بیشتر باشم کمتر هستم ... هر چه بیشتر دوست بدارم بیشتر دشمنم میدارند .... هرچه بیشتر خو کنم بیشتر غریب میمانم

این روزها که میگذرد جام پشت جام تلخی سرمیکشم و دست پشت دست داغها مینشانم .... قطره قطره میبارم و میسوزم و میخشکم

این روزها روزهای نبودن است ... روزهای رفتن ... روزهای مردن ... روزهای خاطرات تلخ بدون تو بودن ... روزهایی که بی تو سپری شد اما تو ...

این روزهای روزهای به یاد آوردن دوباره ی حرفای توست ای خوب خوب نازنین من ...

دلم برایت تنگ شده ... دلم له له نبودن میزند ... له له نرسیدن ... میخواهم یک بار دیگر بیواسطه این هاشور باران و نمک ببینمت

میشود آیا ؟ میشود که دوباره بوی عطر تو به مشامم برسد ؟ میشود دوباره .... هی بیخیال

امروز دوباره یاد سالگشت نبودن تلخت افتادم و شعری که همیشه برایم میخواندی و میگفتی اگر نبودم این شعر یادگار من از زبان ثالث

الهام عزیزم ... هنوز عطر نفسهای تو در تک تک خاطرات به جا مانده از تو پیچیده و باقیست

کاش یک بار دیگر دستانت در دستانم جان میگرفت و بوسه ات بر گونه ام گرمای حضورت را به باور مینشاند ... کاش کاش کاش

تازگیها دارد باورم میشود که باید به سفر نفرین کرد ... نفرین به سفر که تورا از من گرفت ... نفرین به سفر که مرا از تو جدا کرد ... نفرین به سفر که امید رسیدن به تو را به اندازهء دنیا دنیا انتظار به تآخیر انداخت ............ نفرین ...

"ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت، اما…آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه...
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد."

مهدی اخوان ثالث


قصه‌ی چشم‌های تو
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥  کلمات کلیدی: شعر
قصه‌ی چشم‌های تو

زمستان بلند بی‌ستاره را

وصله می‌زند به بهار

و خلاصه این که

تو

عطری میان بهار نارنج‌ها و مادرم داری

و من

شاید اضطراب کوچه‌ام

که آیا این بار

در من خواهی پیچید یا نه!

اما نه

بهار نارنج‌ها شکفتند

و تو باز هم نیستی

انگار خاطره‌ات تکرار شدنی نیست

و من

چه دردمندانه

رفتنت را

یاد آور می‌شوم

بر پاره‌پاره‌های دل تنگی‌ام

افسوس!


مسعود درویشی- خرم‌آباد

تلی از من
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۳  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

شب ، ظلمت ، سیاهی

شب ، ستاره ، همراهی

شب ، خاطره ، آوایی

شب ، شعر ، شیدایی

شب ، سیگار ، یک چایی

....

و من ...

جنون هر شب را

شبانه روز تکرار میکنم !

...

پکی بر سیگار

                         جرعه ای از چای

                                                      سطری از شعر

                                                                                  دیوان دیوان جنون !!!

...

پرسه میزنم با خاطراتت

گپی با حضور بی حضورت

                     دلجویی میکنم از ثانیه های شرمگین از نبودنت

و

بوسه ها بر تن نحیف سیگاری که در سکوت تلخش 

غریبانه بخاطر من میسوزد ...

....

من

        شب

                  خاطره

                             سکوت

                                         شعر

                                                     چای

                                                               سیگار  پشت سیگار

و خاکستری از من و تلی از من ....


قسمتی از زندگینامه کارو از دستنوشته های خودش
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  کلمات کلیدی: معرفی شاعر

میریخت ...

چپ و راست باران رحمت بود که بر سر پر شور دوران بیگانه ، به گور کودکیمان میریخت .... حیف ...!

حیف از دوران کودکی که با همه ی قدر و قیمتی که دارد ، دوران آن سوی جوانیست ....


انعکاس .... کارو
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  کلمات کلیدی: شعر

نگاه تو

انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است ...

بمن نگاه کن !

بگذار من

- در سکوت نگاه تو -

تراژدی مرگ همه ی فریاد ها را

تجربه کنم ...


آیه های بارانی ... دانلود
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  کلمات کلیدی: دانلود موسیقی ایرانی

آیه های بارانی امید

لینک دانلود

http://www.4shared.com/audio/WiyZydaY/01_-_Aayehaaye_Baarani.html

منبع : http://www.geseyedelha.persianblog.ir


دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم " عاشقت شدم "
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  کلمات کلیدی: دانلود موسیقی ایرانی

دانلود اهنگ بهمراه متن شعر

به ادامه مطلب مراجعه کنید


برای تویی که هرگز نشناختمت ....
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  کلمات کلیدی: یادداشتهایی برای تو

از نگاهت، بت نمی سازم ؛
که از بت سازی و اسطوره سازی سخت بیزارم
که از آئینه ی تاریخ ، صدها قصه ی پرغصه از این عادت بدعاقبت دارم

من از تو بت نمی سازم ، ولی انصاف هم شرط است ؛
من از تو شاه و از این رقعه ، "شه" نامه نمی سازم
ولی نادیدن مهراوه ی مردانه ات، رسم مروت نیست
نشاید از کنار عطر گلگونت ، بدون هیچ احساسی ،
بسان اشتر ولگرد صحراها گذر کردن

من از آرامش مژگان رسامت در آن شب های طوفانی
چه شیرین نکته ها دارم ؛
چه آن چشمان زیبایت به من درس محبت داد
و سرمشق شکیل پاکی و شرم و حیا و حجب و عفت داد؛
به من آموخت، تا در کوره ی دنیا
همان که بسترش آوردگاه مرد و نامرد است،
همان شهری که فرزندان قداره بدست بلعم باعور و
سجاده بدوشان سپاه زور ،
به قصد قربت آینده ای از نور
بروی صورتم با کینه و نفرت، هزاران تیر زهرآلوده از دشنام و لعن و تهمت ناراست اندازند
همانجا که غریو طعنه هاشان، سینه ام سوزد
چگونه صبر ، نابازم
چگونه دست بر تکرار این رفتار بی مقدار نایازم
خرامان ، سر به زیر و دل به درگاه خدا آرم ، دست بردارم
براشان آیه ی امن یجیب و ربنا خوانم

آری، عزیز بی مثالم
من اندر سرسرای نرگس مستت چنین دیدم ، چنین خواندم

و پایان سخن اما ، فقط یک نکته می ماند
حلالم کن ، ببخشایم، اگر گاهی خلاف سیرهء مهرت خطا رفتم
ببخشایم اگراز کوره در رفتم ، فراموشم بشد میثاق و میعادت،
زبان بگشودم و فریاد بی اندازه سردادم بر این نابخردان و زشت گویان زبان نافهم.
ببخشای و حلالم کن؛ شرمسارم من

 

پ.ن.1 : شعر از من نیست اما حرف دل منه

مهم مهم مهم مهم : این شعر سیاسی و شاید حماسی بود نمیدونم شاعرش هم کیه ... لازم دونستم اینجا هم ازشون معذرتخواهی کنم که بعضی از جاهای شعر و به احساسی تغییر دادم هم از دوستان دیگه عذرخواهی کنم بخاطر اینکه نمیدونم شعر از کی هست ... اما در اولین فرصت که بتونم نام این شاعر خوش ذوق رو پیدا کنم معرفیشون میکنم .... باتشکر از دوستی که این مهم رو یادآوری کردن ...


فریاد نزن ای عاشق ....
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  کلمات کلیدی: دانلود موسیقی ایرانی

فریاد نزن ای عاشق ، من صدایت را درون قلب خود می شنوم
درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم
فریاد نزن ای عاشق ، فریاد نرن


بی سبب نیست چنین فریادم ، بی گناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط زندگیه هم خودم هم تو رو بر باد دادم
بی گناه در دام عشق افتادم

اگر احساسمو می فهمیدی ، قلبت رو دوباره می بخشیدی
لحظه ی پایان این دیدار رو ، روز آغازی دگر می دیدی

اگه بیهوده نمی ترسیدم ، عشقو آن گونه که هست می دیدم
شاید این لحظه ی غمگین وداع ، قلبم رو دوباره می بخشیدم
کاش از این عشق نمی ترسیدم

ما سزاواریم اگر گریانیم ، این چنین خسته و سرگردانیم
ما که دانسته به دام افتادیم ، چرا از عاشقی روگردانیم ؟!


وقتی پیمانه دلو می بستیم ، گفته بودیم فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز ، از دو ایل نابرابر هستیم
از دو ایل نابرابر هستیم

نه گناهکاریم نه بی تقصیریم ، من و تو بازیچه ی تقدیریم
هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیریم

بیشتر از همیشه دوستت دارم ، گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم
زیر آوار فرو ریخته ی عشق ، از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم


تو که همدردی مرا یاری بده ، به من عاشق امیدواری بده
اگر عشق با ما سر یاری نداشت ، تو به من قول وفاداری بده
تو به من قول وفاداری بده ...

http://www.4shared.com/audio/FYiFm3BY/Faryad_Bijan_Mortazavi-Maryam_.htm

بیژن مرتضوی

نام آهنگ : فریاد


هی فلانی ...
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: دلنوشته ی دوست

هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است...

می آیند.... می مانند.... عادت می دهند.... ومی روند.

وتو در خود می مانی و تو تنها می مانی

راستی نگفتی رسم تونیز چنین است؟.... مثل همه فلانی ها....


اشعار ژاک پرور،احمد شاملو
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: معرفی و دانلود کتاب

برای اون عده که احیانا هنوز خبر انتشار کتاب صوتی اشعار ژاک پره‌ور با برگردان احمد شاملو و موسیقی امیر صادقی کنجانی رو نشنیدند، بگم که از آهنگسرا می‌تونید بخشی از هر کدوم رو بشنوید و سی‌دی اینکارو سفارش بدید:
http://www.ahangsara.com/product_info.php?products_id=7012


لینک دانلود چندتا از کارها که واقعا فوق العاده هستند، منکه لذت بردم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

http://www.shamlou.org/voice/Prevet1.mp3
http://www.shamlou.org/voice/Prevet2.mp3
http://www.shamlou.org/voice/Prevet3.mp3
http://www.shamlou.org/voice/Prevet4.mp3
http://www.shamlou.org/voice/Prevet5.mp3
http://www.shamlou.org/voice/Prevet6.mp3


دلم تنگ است ...
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

و این روزها

که بس پای دلم لنگ است

و خسته

زهر رنگ است و نیرنگ است

ناغافل

تو هم رفتی

ندانستی

که من بی تو 

دلم این جا بسی تنگ است

دلم تنگ است

دلم تنگ است ....


طلوع ... اخوان ثالث
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: شعر

پنچره باز است
و آسمان پیداست
 گل به گل ابر سترون در زلال آبی روشن
رفته تا بام برین ، چون آبگینه پلکان ، پیداست
من نگاهم مثل نو پرواز گنجشک سحرخیزی
پله پله رفته بی روا به اوجی دور و زین پرواز
 لذتم چون لذت مرد کبوترباز
 پنجره باز است
 و آسمان ....


خیانت .... راهی برای نبودن
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

این روزها با هر که دوست می شوم گمان می کنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است...!

گاهی بعضی جمله ها میفته مثل خوره به جونت ... گاهی فکر میکنی زمان بریدن هست و رفتن ... گاهی هم فکر میکنی زمان ماندن است خرد شدن ... هرچه هست تلخ است اینگونه ماندن و رفتن ... کاش روزی برسه که خیانت اونقدر قبیح شده باشه که دیگه اینقدر قشنگ تو ادبیاتمون پرسه نزنه ...

وقتی به اینجا میرسه فقط به این فکر میکنم :

من اشک ریختم تمام آن شبی را که

حرفهای خدا دروغهای بچگانه شد

رفتن آنقدرها هم سخت نیست

وقتی دنبال بهانه های نبودن باشیم ........

واقعا اونقدرها هم سخت نیست اگر بهونه ای پیدا کنیم و چه بهونه ای بهتر از این که تو و غرورت ارزشمندتر از اونی هستی که فکرشو بکنی ... اونقدر ارزشمند که هیچ کسی در مقیاس مقایسه با اون نیست و نخواهد بود ...

پ.ن.1 : دلم میخواد برای کسی تب کنم که برام بمیره

پ.ن.2 : خیانت در خونم نیست بخصوص به خودم پس رفتن یعنی صداقت با خودم

پ.ن.3 : همیشه رفتن بر ماندن بی مقدار ارجحیت داره ... یادم نره یادم نره یادم نره


نگذاریم که از دل برود هر آنکه از دیده رود ... به یاد بنان
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧  کلمات کلیدی: تلخ و شیرین

الههء ناز هم در خاک شد و خاک شد ....

بد نیست اول آهنگشو یه بار دیگه گوش بدیم بعد بخونیم شاید تلخی این گفته ها و عمق فاجعه بیشتر درک بشه و شاید شرمساریمون حداقل نمایان بشه

http://www.4shared.com/file/256904770/3340f515/004_-_Banan_-_Alahe_Naz-islamm.html

توی خبرها خوندم که مزار استاد بزرگ " عبدالحسین بنان " با خاک یکسان شد ...

نمیدونم چی باید بگم ... حتی نمیدونم چی باید تایپ کنم که گویای این فاجعه باشه ...

نمیدونم چرا ارزش آدمها شده به اندازه ارزن !!!

قبلا اینطور که بود که میگفتن مرده پرستیم اما الان طوری شده که به نیست همدیگه هم رحم نمیکنیم !!!

نه به حرمت دلها ... نه به یاد و خاطره ها ... نه به سنگ مزارها

از موقعی که این خبر و خوندم و این سنگ مزار و دیدم مدام یه آهنگ تو ذهنم داره مرور میشه :

باز ای الهه ناز .... با دل من بساز ... کین غم جانگداز .... برود ز برم

گر دل من نیاسود .... از گناه تو بود ... بیا تا زسر ... گنهت گذرم ....

به این دو عکس نگاه کنیم و ببینیم چه به روز روحمون میاد بدونیم دور نیست کشتن باقیمونده روحمون

و حالا این عکس  !!!!!

و به این فکر میکنم ما که بنان و ندیده دوست میداریم وای به ....


بازی ... علی عبدالرضایی
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧  کلمات کلیدی: شعر

این دیوار به خشت اول هم قناعت می کرد

و هیچ گناهی مرا انجام نمی داد

دو دستی دوستم بدار را می خواست که ناگهان از پنجره بیرون رفت روزی

تا ادامه ی کشدار هر چه بندِ رخت این دست لعنتی

و همسرم در اتاق مجاور گم شد

برای مردی که زیر باران آهن!

برای دستی که روی آتش چوب!

تمام آن روز ها چند روزی تخت شد

و تنهایی سخت

ته آن کوچه اما این دیواراصلا خیس نمی شد

چه می دانستم که آخر ندارد این بازی

را ضی به بازی هیچکس نمی شدم چه کنم!

دو دستم از هر چه پنجره آنقدر بیرون زد

که دریای خزر تا پای دیوارهای تهران هنوز رستم بود

البته مایوس نیستم

هزار بار طلاق داده ام طلاق را

و این آس لعنتی آس و پاسم کرد

هر که می آید هنوز مثل تو اولی ست

و این بهانه آنقدر پتو دارد که بخواهم سفر کنم سیبی

دو دستی دوستم بدار را می خواستی

افسوس که من دستی نداشتم در آن بازی!

                                         علی عبدالرضایی


عاشقانه
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧  کلمات کلیدی: شعر

شب
شیرین
راه
دور
مرگ
دست
ملخ
افق
چوب
آتش
تو
چون دیگی نو
در جهیزیه تاریخ می درخشی

روز
تلخ
راه
دور
مرگ
سایه
دره
آسمان
آتش
و من
چون آخرین اسکناس
درجیب یک ملوان پیر
مچاله ام.
                                         حسین پناهی


از هوش می...
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧  کلمات کلیدی: شعر

نمیدونم چرا امشب همش این شعر براهنی تو گوشم میپیچه  

نمیدونم یه حسی داره غریب خیلی هم غریب

نمیدونم چرا همش دلم میخواد ذره ذره این شعرو زمزمه کنم

***********

معشوق جان به بهار آغشته ی منی که موهای خیس ات را خدایان بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند
یک روزَمی که بوی شانه تو خواب می بَرَدَم

...


شاهراه فریب
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

کاش میگفتی

از کدامین سو باید رفت

تا به آرامشی ابدی رسید

با اینهمه فریبی

که میخوانی در نگاهها

آیا ؟

جایی هست برای ثانیه ای صداقت ؟

کاش ...


بیخیالش شدم ... بیخیالم !!!
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  کلمات کلیدی: یادداشتهایی برای تو

مرمری ؟

- ها

بریم سینما ؟

- نه بیخیالش شدم

کافه ؟

- نه بیخیالش شدم

کتاب ؟

- نه بیخیالش شدم

سیگار ؟

- نه بابا ترک کردم

مشروب ؟

- نه دیگه نمیچسبه بهم بیخیالش

راستی اون ....

- بسه ادامه نده ... نمچسبیدم بهش ... بیخیالم شد ... ترکم کرد !!!


دستم ... دستت !!!
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  کلمات کلیدی: یادداشتهایی برای تو
در یک آشنایی دوستانه م

ما با هم

دست دادیم!!

تو فقط دست دادی..!

ومن..!؟

همه چیز از دست دادم..!؟


" تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم ... "
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  کلمات کلیدی: یادداشتهایی برای تو
و تو چه میدانی که چه میکشم آن لحظه هایی را که رهایت می کنم....
 
" گرگ هاری شده ام   پوپکم،آهوکم ... "
پ ن 1 : عنوان و اخرین خط شعریست که از اخوان بجا ماند
پ ن 2 : تا جنون فاصله ای نیست دگر فقط باور کن
باعرض پوزش

کمی از جنس حرف دل
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  کلمات کلیدی: شعر

شاید وقتی که میرسی نباشم

که دستاتو توی دستام بگیرم

نمیدونی چه حالی ام از اینکه

همون روزی تو میرسی که میرم

به قدری چشم به رات بودم که می شد

تموم جاده ها رو تو نگام دید

همه دلشوره ی دریا رو می شد

تو مرداب زمینگیر چشام دید

همیشه اشتیاق مبهمی هست

واسه اونی که باید بی تو باشه

غروب ها که دلم میگیره می گم

شاید امشب شب مهتاب باشه


....
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۸  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

بشدت حالم گرفته اس

فقط همین ....

گویاتر از این چی میخوای ؟


شب سفید
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

میخواستم بنویسم

اما هجوم کلمات

حملهء جملات

حتی اجازه نوشتن یک جمله رو هم نداد که نداد

چقدر بده اون موقع که با تمام وجود نیاز داری شباتو با یه صفحه سفید قسمت کنی

این صفحهء سفید هم مثل آدمهایی که هی دارن بهت دهن کجی میکنن و نیشخند میزنن بهت نیشخند میزنه و دهن کجی میکنه

انگار امشب قسمت نیست که شبمون سفید بشه ... روز و روزگارمون که سیاهه بذار شبامون هم قیر باشه

بیخیال نوشتن ... بیخیال از درد گفتن ... بیخیال از تنهایی سرودن ... بیخیال هر چی ... نگم بهتره


شستن سایه
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: شعر

شعرهای شل سیلور استاین گاهی بسیار قشنگ و گاهی هم بسیار مبهم است ... این شعر و از البوم پاک کن جادویی انتخاب کردم ... امیدوارم خوشتون بیاد .... گرچه پاک کن خودش جادویی داره که دیگه جادویی بودنش معجزه ای میشود ...

در تمام سالهائی که سایه ام با من بود

اصلا نشسته بودمش

فکر کردم حتما دیگر خیلی کثیف شده.

این است که امروز ...


گیتار من ...
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: شعر

اوه فکر کن چقدر عالی بود،

اگر گیتاری داشتم که هم می خواند

و هم می نواخت

خودش به تنهایی!

– چقدر لذتبخش بود.

کاش یک گیتار داشتم که به من احتیاجی نداشت.

شل سیلور استاین


ایستادن ، بیرون از پناهگاه تو
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: شعر

بیرون پناهگاهت می مانم و درون را نگاه می کنم ،

در حالی که در اطرافم ، از ، هر سو ، بمب می ریزند  

تو در داخل پناهگاهت چقدر سرحال و در امان

و خوشحال به نظر می آیی ،

آیا گفته بودم که من به ین چیزها توجه می کنم؟

 آیا گفته بودم که چه شگفت آور هستی؟

و چقدر ناراحتم که از هم جدا شده ایم.

عزیزم ، من بیرون پناهگاه تو ایساده ام ،

اما امیدوارم که در قلب تو باشم .

شل سیلور استاین


شلدون آلن سیلور استاین
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: معرفی شاعر

شل سیلور استاین با نام کامل شلدون آلن سیلور استاین (به انگلیسی: Sheldon Alan Silverstein) شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و خواننده آمریکایی در ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۰ در شیکاگو متولد شدو در ۱۰ مه ۱۹۹۹ بر اثر حمله قلبی درگذشت.

زندگی

پدرش ناتان و مادرش هلن نام داشت و نام خودش شلدون آنی سیلوراستاین بود.او یک دختر و یک پسر داشت، دخترش شوشانا در ۱۱ سالگی از دنیا رفت و تنها پسرش ماتیو در هنگام فوت پدر ۱۲ سال داشت.

فعالیت هنری

وی در سال ۱۹۵۰ در ارتش آمریکا به خدمت فرا خوانده شد و از همان زمان کار نقاشی کارتونی را برای برخی از مجلات مثل استریپس، استارس، پاسیفیک آغاز کرد.

سیلور استاین از کودکی استعداد ذاتی خاصی در نقاشی و نوشتن داشت. خودش بعدها در جایی می‎نویسد که این دو کار نقاشی و نوشتن تنها اموری بودند که وی در آنها موفق بود، معروفترین آثار سیلوراستاین آثاری است که او برای کودکان نوشته‌است. هر چند آثار وی در گروه سنی و مخاطب خاصی نمی‌گنجد و بسیاری از آثار او محبوبیت قابل توجهی در بین بزرگسالان دارد.

آثار

برخی از آثار سیلور استاین که به فارسی ترجمه شده‌است:

  • شیری که جواب گلوله را با گلوله داد (لافکادیو)
  • درخت بخشنده (۱۹۶۴)
  • جایی که پیاده‌رو تمام می‌شود
  • چراغی در اتاقک زیر شیروانی
  • بالا افتادن
  • یک زرافه و نصفی
  • در جستجوی قطعه گمشده
  • کسی یک کرگدن ارزان نمی‌خواد؟
  • بابا نوئل نو
  • راهنمایی پیش آهنگی عمو شلبی
  • آشنایی قطعه گم شده با دایره بزرگ
  • بالا افتادن (۱۹۹۶)
  • "پاهای کثیف"
  • "هملت"
  • "قهرمان"
  • "عاشقانها"
  • "کمی نوازشم کن"
  • " من و دوست غولم"

نمونه آثار

ترانه پاهای کثیف(Dirty Feet)

آه پاهای کثیفی دارم/نمی‌توانم تمیزشان کنم/پاهای کثیفی دارم/برای اینکه /مدت‌ زیادی/در خیابان‌های کثیف/با این و آن دست به یقه شدم/من با پاهای کثیفم از آنجا می‌آیم

پانویس

  1. گزیده ترانه‌های سیلور استاین/نشر کتاب خورشید/۱۳۸۱/تهران-ایران
  2. همان(مقدمه)
  3. شل سیلور استاین

منابع


رضا براهنی ... طلایی در میان مس ها
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤  کلمات کلیدی: معرفی نویسنده

رضا براهنی در سال 1314 در تبریز به دنیا آمد خانواده اش زندگی فقیرانه ای داشتند و وی در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار می کرد
در 22 سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد

در سال 1351 به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد یک سال بعد که به ایران آمد دستگیر و زندانی شد در سال 1353 بار دیگر به آمریکا رفت در سال 1356 جایزه بهترین روزنامه نگار حققوق انسانی را گرفت .
براهنی» نظریه ی ادبی را با نقد شعر آغاز کرد.نقدهایی که در سال های 40 در مجله فردوسی چاپ می شدند و ، گر چه برخی از آنها با تند روی ها و داوری های افراطی در مورد شاعران معاصر همراه بودند وقتی از منظری کلی به آنها که بعد ها در کتاب «طلا در مس»منتشر شدند، نگاه می کنیم ، می بینیم این نوشته ها ، نوشته هایی هوشمندانه بودند که جریان های آن روز شعر معاصر را به چالش کشیدند و حتی پته ی برخی جریان های محافظه کار شعری که سر و شکل نو به خود گرفته بودند وهمچنان در هوای گذشته نفس می کشیدند را روی آب انداختند. که این گونه بی پروا به چهره های مطرح ادبی زمانه پرداختن، شهامت،شور،تیز بینی و پشتوانه ی تئوریک محکمی می خواست.چیزی که متأسفانه در نوشته های انتقادی نسل امروز کمتر به چشم می خورد و این را باید عقب گردی دانست نسبت به آن سال هایی که براهنی در هوای آن نفس می کشید و قلم می زد. در میان مقالات او در کتاب «طلا در مس » مقالاتی چون «نماز میت بر احتضار رمانتیسم » که در نقد شعر «فریدون توللی » نوشته شده و هم چنین «یک بچه بودایی اشرافی » در نقد سهراب سپهری سر و صداهای زیادی به پا کردند.نقدهایی که بیشتر از منظر نقد نئومارکسیستی به شیوه «لوسین گلدمن » و... بنا شده بود.براهنی در همان سالهایی که به قول خودش بیشتر،شعرهایش را منتشر می کرد به رمان و قصه نیز می اندیشید و حاصل تأملات او در این زمینه سلسله مقالات «قصه نویسی» بودند که بعدها در کتابی با همین عنوان منتشر شدند. قصه نویسی اثری بود که برای نخستین بار در ایران ،ادبیت متن و ادبیات به عنوان تداوم زبان را مطرح می کردو نگاه مدرن و ساختار گرایانه ی براهنی در این کتاب حاوی پیشنهادهای تازه ای در خوانش و آفرینش قصه در ایران بود.ضمن اینکه نویسنده در بخش دوم این کتاب به تحلیل ساختار گرایانه ی آثار «صادق چوبک» می پرداخت و براهنی را شاید بتوان از معدود منتقدینی دانست که در گرماگرم شیوع رئالیسم سوسیالیستی در میان منتقدین و نویسندگان ایران ،آثار «چوبک» را از منظری دیگر دید و بر توانایی «چوبک» مخصوصا" در رمان ارزشمند «سنگ صبور» صحه گذاشت.

اما همزمان با نوشتن قصه نویسی «براهنی» به خلق یکی از بهترین رمان های خود یعنی «روزگار دوزخی آقای ایاز » نیز مشغول بودکه در واقع این رمان و کتاب «قصه نویسی» را می توان دو اثر در هم تنیده و تفکیک ناپذیر از یکدیگر دانست.چرا که در پس و پشت سطرهای اندیشمندانه ی کتاب «قصه نویسی» حضور پنهان نویسنده ای که رمان دغدغه ی اصلی اوست قابل تشخیص است همچنان که از دل سطر سطر رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» تئو ریسینی سر برون آورده که در حین حرکت خلا قانه در متن رمان به روند این حرکت و نحوه ی شکل گیری آن می اندیشد.

در «روزگار دوزخی آقای ایاز» نویسنده توانسته از راوی فاصله بگیرد و زبانی خلق کند که خواننده را هم گام با راوی به تب و تاب و شیون بیندازد و بیهوده نیست که راوی در جایی از رمان می گوید:«مرا که ورق می زنید خودتان ورق می خورید»(نقل به مضمون).

اشعار

  • آهوان باغ (۱۳۴۱)
  • جنگل و شهر (۱۳۴۳)
  • شبی از نیمروز(۱۳۴۴)
  • مصیبتی زیر آفتاب(۱۳۴۹)
  • گل بر گسترده ماه(۱۳۴۹)
  • ظل الله(۱۳۵۸)
  • نقاب‌ها و بندها (انگلیسی)(۱۳۵۶)
  • غم‌های بزرگ(۱۳۶۳)
  • بیا کنار پنجره(۱۳۶۷)
  • خطاب به پروانه‌ها

اسماعیل(۱۳۶۶)

رمان

 نقد ادبی

  • طلا در مس
  • قصه‌نویسی
  • کیمیا و خاک
  • تاریخ مذکر
  • در انقلاب ایران
  • خطاب به پروانه‌ها یا چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم
  • گزارش به نسل بی سن فردا(سخنرانیهاومصاحبه‌ها)

 


یادگاری از سایه
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤  کلمات کلیدی: دلنوشته ی دوست

یکی از دوستان که حتما تو نظرات دیدین اسمشونو این شعر قشنگ و در نظر نسبت به دلنوشته ی مترسک گذاشتن

اونقدر قشنگ بود که دلم نیومد اینجا نذارمش اما بیشتر از اون حیفم اومد که اسم این دوست گلم و نبرم ... سایه ی عزیز ، غریبه ی آشنا ازت بخاطر این شعر ممنونم

مترسک

حس می کنم که مثل مترسک درون من
از کاه و یونجه پرشده ، از باد پر شده
تنها صداست توی تنم ، توی کله ام
ششهایم از تنفس فریاد پر شده

در آسمان مزرعه بازی گرفته اند
من را دوباره طیف سیاه کلاغها
از طعنه ها لباس تنم تکه پاره است
دل خونم از ترحم نسل کلاغها

چشم و چراغ مزرعه عشق مرده است
حرفی نمانده جز غم و اندوه در زمین
مانند اولین شب قبر است لعنتی
تاریک و سرد و نم زده و وحشت آفرین

تنها دلم به چشم تو خوش بود این میان
اما مرا به حال خودم وا گذاشتی
من را باد خالی از احساس کرده بود
در قیل و قال حادثه ها جا گذاشتی

حالا تو رفته ای. . . منم و این کلاغها
تنهایی از تو با دل من آشناتر است
اما بدان. . . بدانکه همین چارتکه چوب
پایش بیافتد از همه دنیا رهاتر است . . .

معصومه بابکی


الکی من
ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

سلام الکیه من

دوست دارم خوب باشی

پس خوبی ؟

من هم خوبم ...

اما تو باور مکن !!!

دلم میخواهد دلتنگیت را هیچ وقت نبینم

اما من همیشه به یادت هستم

من هم دلتنگ نیستم  و مطمئنم تو به یادم هستی

اما تو باور مکن !!!

راستی احوال دل بیقرارت چطور است ؟

دوست دارم همیشه شاد و آرام و مطمئن باشد

دل من هم آرام است ...

اما تو باور مکن !!!

مهربانم ...

آرزو میکنم همیشه شاد باشی

دوست دارم دلخوشی ها داشته باشی

من هم شادم و دلخوش

و روزگارم خوب و پر رونق ...

اما تو باور مکن !!!

امید اخر اینکه

همیشه خوب باشی و خوبی ببینی

من هم خوبم و سرشار از خوبی دیدنها

اما ...

تو باور مکن !!!


ته سیگار
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳  کلمات کلیدی: دلنوشته ها

ما همه ته سیگارهای له شده در جاسیگاری دنیاییم

نه بیشتر

نه کمتر

گاهی با خاکسترمان خط خطی هایی میکنیم و میرویم

گاهی با سوختنمان میسوزانیم و میرویم

گاهی هم آنقدر برای خاموش شدنمان در همین جاسیگاری مسخره ی دنیا

دوستدارانمان لهمان میکنند تا خاموش شویم

من اما با خاکسترم مینویسم

چون همین یک کار را بیشتر نمیدانم

راست یا دروغ ... شیرین یا تلخ ... خوب یا بد

اما مینویسم

تو هم اگر خواستی بخوان

خواندن قصه ی دیگران آنچنان هم خالی از لطف نیست

خواستی این خاکستر نوشته های این مترسک را بخوان

اما هرگز از او نپرس که چرا مترسک شد

چرا سوخت

چرا خاکستر شد

چرا له شد

و یا

چرا با هر تلنگر زمان تغییر جبهه میدهد

و رنگ روزگارش هی عوض میشود

فقط بدان

مترسکی که خاکستر میشود

اول و آخر اسیر باد است و بس

مامن و مدفنش باد است

همین ....